برگردان به زبان ساده
گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشود
نیت گر بهر طپیدن بال و پر نتوان گشود
هوش مصنوعی: اگر محفل شگفتی وجود نداشته باشد، انسان نمیتواند نیت خود را آشکار کند. اگر برای پرواز و احساس شور و هیجان نتواند بال و پر خود را باز کند، چیزی برای ابراز نخواهد داشت.
حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودی
یک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود
هوش مصنوعی: پوچ است که برای برتری یافتن بر افرادی که همسطح خودمان هستند، تلاش کنیم؛ زیرا مانند شیشه ساعت نمیتوانیم یک لحظه از خود را خارج کنیم و از فضا و زمان فراتر برویم.
در نقاب شرم پرورده است از بس عصمتش
ای مصور چهرهٔ آن سیمبر نتوان گشود
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و پاکدامنیاش، چهرهی آن دختر زیبا را نمیتوان به راحتی آشکار کرد.
دل به غیر از هایهای گریه هرگز نشکفد
این گره جز پنجهٔ مژگان تر نتوان گشود
هوش مصنوعی: دل بدون گریه و ناله هرگز نمیتواند این گره را بگشاید و برای گشودن آن، تنها اشک و نرمی مژهها کمک میکند.
کی شود دلبستگی ارباب دولت را علاج
آری آری عقده از کار گهر نتوان گشود
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که دلبستگی و وابستگی مسئولان حکومتی درمان شود؟ نه، زیرا نمیتوان در کار مسایل عمیق و دشوار به راحتی گرهای را باز کرد.
آب و رنگ آن گل رو سایه پرورد حیاست
بر رخش گستاخ آغوش نظر نتوان گشود
هوش مصنوعی: آب و رنگ آن گل تحت تأثیر سایه و نعمت حیات است و بر روی چهرهاش، عشق و محبت را نمیتوان به راحتی ابراز کرد.