برگردان به زبان ساده
حسن حیرت آفرینش جلوه پیرایی گرفت
تا نقاب از پردهٔ چشم تماشایی گرفت
هوش مصنوعی: زیبایی شگفتانگیز آفرینش، به شکلی از خود نمایان شد که پرده از چشم بیننده برداشت و او را به تماشا دعوت کرد.
بسته شد اشکم درون سینه چون در یتیم
بسکه از غربت دلم در کنج تنهایی گرفت
هوش مصنوعی: اشکهایم در دل فرورفتند، مثل در بستهای که به یتیم داده میشود. بهخاطر غمی که در دلم دارم، احساس تنهایی میکنم و این احساس در گوشهای از وجودم جا گرفته است.
دیده واری توتیا برداشت از راهش نسیم
چشم صد گلزار نرگس نور بینایی گرفت
هوش مصنوعی: چشم تو به مانند دارویی است که از نسیم بهاری، زیبایی و شادابی را به ارمغان میآورد و نور بینایی را از باغهای گل نرگس میگیرد.
لب نیالایی به می کز روز شد رسوایی دهر
صبحدم چون جام مهر از چرخ مینایی گرفت
هوش مصنوعی: لب نیالایی که مینوشد، از روزی که دنیای پرفروغ و رسوا را به صبحدمها عرضه کرد، مانند جامی که از آسمان آبی گرفت، شیرینی و زیبایی خاصی دارد.
باطن پیرمغان امروز با ساز و شراب
محتسب را بر سر بازار رسوایی گرفت
هوش مصنوعی: امروز دل باطن پیرمغان با ساز و شراب، محتسب را در میان بازار رسوا کرده است.
طبل شهرت از تپیدن های دل جویا زدم
لالهٔ داغ نهانم رنگ رسوایی گرفت
هوش مصنوعی: من به خاطر احساسات و آرزوهای دلتنگم، صدای طبل شهرت را به صدا درآوردم و گل لالهای که در دل داشتم، به خاطر احساسات پنهانم، رنگی از رسوایی به خود گرفت.