برگردان به زبان ساده
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
که نبود غیر خاکستر حصاری امن، آتش را
هوش مصنوعی: هیچ پناهگاهی به اندازه وجود ما وجود ندارد برای عشق سرکش، زیرا تنها چیزی که در برابر آتش میتواند باشد، خاکستر است و نه حفاظتی امن.
دل یکدسته عاشق تا بکی گرد سرت گردد
حیا را کارفرما، دسته کن زلف مشوش را!
هوش مصنوعی: دل عاشق تا کجا به دور تو بچرخد؟ حیا را از میان بردار و زلفهای آشفتهات را جمعوجور کن!
برو ساقی که من از ساغر آن چشم سرمستم
چه کیفیت رسد از می کشی رند هلاکش را
هوش مصنوعی: برو ای ساقی، من به قدری از نگاه آن چشم گیج و مست شدهام که نمیدانم حال رند میکش چه کیفیتی دارد و چگونه میتواند هلاکش کند.
نمی دانم چسان در آن یک مژگان بهم سودن
نگاهت بر دل غمدیده خالی کرد ترکش را
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه، اما چشمانت با یک حرکت مژگانت، دل غمگین مرا خالی کرد و بینصیب گذاشت.
بسی ناموس دلها می رود بر باد رسوایی
مبادا آشنایی با نسیم آن زلف دلکش را
هوش مصنوعی: بسیاری از عشقها و محبتها در خطر هستند و ممکن است دچار رسوایی شوند، به همین خاطر باید از آشنایی و نزدیکی با زیباییهای آن زلف دلربا دوری کرد تا دچار مشکل نشویم.
خوشا روزی که جویا روز و شب چون چشم می نوشش
به طاق ابروی او می زدم صهبای بی غش را
هوش مصنوعی: چه روزی خوب و خوشی بود که در تمام شبانهروز، همچون چشم به او مینگریستیم و از زیبایی ابروی او لذت میبردیم. حس و حال بهشتی نوشیدن از می ناب و خالص را تجربه میکردیم.