برگردان به زبان ساده
به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
دلت را مهرهٔ بازیچه کردی باختی رفتی
هوش مصنوعی: تو در کار خود از هر سمت و سویی تلاش کردی و در آخر قلبت را مانند یک مهره بازی در دست دیگران قرار دادی و در این بازی شکست خوردهای و رفتی.
کی از تعمیر میشد چاره احوال خرابت را
به یک پیمانه از نو خویشتن را ساختی رفتی
هوش مصنوعی: به طور خلاصه میتوان گفت: چه کسی میتواند با تعمیر حال خراب تو، تنها با یک پیمانه، تو را دوباره بسازد؟ تو خودت را ساختی و رفتی.
زدی در مستی امشب صد دهن تر خنده بر گلشن
به یک دشنام خشکم زان دو لب ننواختی رفتی
هوش مصنوعی: امشب در حال مستی، صدباره خندههایت را بر باغ گلها فرستادی، اما به من که خشکم کرده بودی، از آن دو لب هیچ نغمهای ناظرت نکردی و رفتی.
گداز دل چو خس برداشت از جا جسم زارت را
به بحر بیکرانی خویش را انداختی رفتی
هوش مصنوعی: دل آتشین من مانند خاکستر برجا ماند و تو، آن جسم رنجور مرا به دریای بیپایان خود سپردی و رفتی.
غبارت بر فلک سوده است سر از یاری صرصر
میان همسران خود سری افراختی رفتی
هوش مصنوعی: غبار تو بر آسمان نشسته و از یاری باد سرد داری. در میان همسران خود، سر بلند کردی و رفتی.
ندادی توسنی جولان از آن چون چشم قربانی
نگاه چند از حسرت به هر سو تاختی رفتی
هوش مصنوعی: تو از دیدن زیباییها و شگفتیهای زندگی غافل شدی، همچنان که قربانیان به اطراف نگاه میکنند و آرزو میکنند که به آزادی برسند، تو هم با حسرت به دور و برت مینگری و در پی رهایی از محدودیتها میباشی.
شدی همدست با مژگان پی دل بردن جویا
به قصد ما نهانی با نگاهت ساختی رفتی
هوش مصنوعی: با چشمانت نقشهای کشیدی و به طور پنهانی دل مرا ربودی و با مژگانت همدست شدی. تو بیآنکه بگویی، رفتی و قصدی نهانی را در دل داشتی.