شمارهٔ ۱۰۹۶
جویای تبریزی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۹۶
چو شمع بزم حسن روستایی
رود آخر به چشم از خودنمایی
یک امشب شمع خلوتخانه ام باش
که باشد آشنای روشنایی
به گرد معنی بیگانه می گرد
بخواهی با سخن گر آشنایی
به رنگ غنچه در کسب هواکوش
دگر دریاب فیض دل گشایی
فتاده بر زبان خویش جویا
شعار هر که باشد خودستایی
شمارهٔ ۱۰۹۵: اگر محاسبه روز حشر در نظر آری
شمارهٔ ۱۰۹۷: به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
اطلاعات
وزن:
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چو شمع بزم حسن روستایی
رود آخر به چشم از خودنمایی
هوش مصنوعی: مانند شمعی در مهمانی زیبایی، در نهایت به خاطر جلوهگری خود، میسوزد و محو میشود.
یک امشب شمع خلوتخانه ام باش
که باشد آشنای روشنایی
هوش مصنوعی: امشب تو دوست من باش و مانند شمع در کنارم روشنایی ببخش تا به تنهاييام رنگ و روشنی ببخشی.
به گرد معنی بیگانه می گرد
بخواهی با سخن گر آشنایی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عمق معنا پی ببری، باید با کلامی آشنا باشی و از سطح معنا فراتر بروی.
به رنگ غنچه در کسب هواکوش
دگر دریاب فیض دل گشایی
هوش مصنوعی: به مانند رنگ غنچه، در جستجوی دلگشایی و آرامش باش و از نعمتهای عشق بهرهمند شو.
فتاده بر زبان خویش جویا
شعار هر که باشد خودستایی
هوش مصنوعی: هر کسی که خود را در مقام ستایش قرار دهد، در واقع در حال گفتن چیزهایی است که به خودش مربوط میشود.