برگردان به زبان ساده
دل می بردم غنچهٔ خندان تو جتی
جان می دهم خندهٔ پنهان تو جتی
هوش مصنوعی: من از زیبایی و شادی تو دل برمیدارم، حتی اگر برای این کار جانم را فدای خندهی نهان و پنهان تو کنم.
در دم چو اثر کرد در او منصب دل یافت
در پهلوی من غنچهٔ پیکان تو جتی
هوش مصنوعی: زمانی که او به من نزدیک شد، تأثیر عمیقی در روح من گذاشت. در کنار من، مانند غنچهای در کنار تیرکمان تو، سرشار از احساسات و زیبایی بود.
بیهوشی ام از نشئهٔ سرجوش طهور است
باشد می و نقلم لب و دندان تو جتی
هوش مصنوعی: من در حالت بیهشی و سرمستی به سر میبرم و این حالت ناشی از نوشیدن شراب پاک است. در این میانه، عشق تو برای من مثل افتخار و نعمت است که بر لبها و دندانهایم نشسته.
صدمرتبه افسرده تر از اشمع مزار است
گر نیست دل سوخته سوزان تو جتی
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که در مرگ یا جدایی غمگین و افسرده باشم، این اندوه و غم من به پای سوختن دل تو نمیرسد.
دل راست چو شرمت بود از رنگ به رنگی
حق نمک نعمت الوان تو جتی
هوش مصنوعی: اگر دلت از تغییر رنگها شرمنده است، بدان که حقّ تو در نعمتهای گوناگون، همواره ثابت و پایدار است.
گر مهر منیر است و گر مشتری و ماه
قربان تو قربان تو قربان تو جتی
هوش مصنوعی: اگر ستارهی خوشبختی و سیارههای روشن وجود داشته باشند، من همهی آنها را فدای تو میکنم، فقط تو را میستایم و به تو عشق میورزم.
چون غنچهٔ لاله کچه ام گل کند آخر
داغ است دل از آتش پنهان تو جتی
هوش مصنوعی: هنگامی که مانند غنچهٔ لاله در انتظار شکفتن باشم، دل من از آتش عشق پنهان تو در عذاب است.
فریاد که بر سفرهٔ اخلاص نباشد
جز خون جگر قسمت مهمان تو جتی
هوش مصنوعی: فریاد بزن که اگر در سفرهٔ صداقت چیزی جز خون دل نباشد، مهمان تو هم همان را میخورد.
غافل مشو از حال دلم کآتش عشقش
باشد سبب گرمی دکان تو جتی
هوش مصنوعی: از حال دلم غافل نشو، زیرا شعله عشق او باعث شده که زندگی و کاسبیات گرم و پررونق باشد.
خون دل کان ریزد و آب رخ دریا
یاقوت لب و گوهر دندان تو جتی
هوش مصنوعی: دل پر از درد و رنج است و چهرهات همچون دریا آرامش دارد. لبهایت مانند یاقوت و دندانهایت گویی گوهرهای گرانبها هستند.
فرداست که خواهد سوی کشمیر روان شد
جویا دو سه روزی شده مهمان تو جتی
هوش مصنوعی: فردا به سمت کشمیر راهی میشوم و میخواهم چند روزی مهمان تو باشم.