برگردان به زبان ساده
ز زنجیری که عشق انداخت بر پای من ای قمری
فتاد آخر ترا هم حلقهای بر گردن ای قمری
هوش مصنوعی: عشق همچون زنجیری بر پای من افتاده است و حالا ای کبوتر، تو نیز حلقهای به گردن داری.
مگر سرو مرا دیدی که از جوش تپیدنها
زبال و پر ترا صد پاره شد پیراهن ای قمری
هوش مصنوعی: آیا هرگز سرو مرا دیدی که از شدت احساس و شوری که در دل دارم، لباس من چقدر پاره و بریده شده است، ای قمری؟
سراپا مد آهی میشود هر سرو این گلشن
به طرز من دمی گر سر کند نالیدن ای قمری
هوش مصنوعی: هر درخت چنار در این باغ مانند من به تنهایی پر از حسرت و آه میشود، اگر لحظهای در سکوتش فکر کند و دلش به یاد من بسوزد، ای قمری!
ترا لاف تجرد کی رسد با ما که بر گردن
گریبانی هنوزت مانده از پیراهن ای قمری
هوش مصنوعی: تو که هنوز از پیراهن خودت آویزان هستی، چطور میخواهی با ما که در عالم مجردات هستیم، ارتباط برقرار کنی؟
ز یاد سرو خود جویا گلستان در بغل دارد
بود کنج قفس او را فضای گلشن ای قمری
هوش مصنوعی: قمری در کنج قفس خود در پی یاد سرو محبوبش است و دلش میخواهد باغی را در آغوش بگیرد. او آرزوی فضایی همچون گلستان را در دل دارد.