برگردان به زبان ساده
تا مرا شد با تو ای گل پیرهن دلبستگی
هست همچون غنچه ام با خویشتن دلبستگی
هوش مصنوعی: تا وقتی که با تو هستم، ای گل، دلبستگیام به تو همیشه هست، مثل غنچهای که به خود و وجودش عشق میورزد.
سر نزد یک غنچه هم از نونهال من هنوز
برنتابد سرو آن نازک بدن دلبستگی
هوش مصنوعی: سر یکی از غنچهها نیز از درخت نونهال من هنوز تاب نمیآورد، همانگونه که سرو با ظرافت و زیباییاش نمیتواند به دلبستگیهایش پاسخ دهد.
هر زمینی کاید از وی بوی جانان خلد ماست
نیست همچون غنچه ما را با چمن دلبستگی
هوش مصنوعی: هر زمینی که بوی محبوب را بدهد، بهشت ما نیست. هیچ چیز مانند غنچهای که ما را به چمن متصل کرده، نیست.
من چرا واله نباشم پیش تنگ شیرین
او که خود چون غنچه دارد با دهن دلبستگی
هوش مصنوعی: چرا نباید در برابر زیبایی و جذابیت او مجذوب شوم، وقتی که خودش مانند غنچهای است که با عشق و محبت باز میشود؟
غنچهٔ گل نافه را ماند به یاد زلف او
کرده است از بسکه با مشک ختن دلبستگی
هوش مصنوعی: غنچهٔ گل به خاطر زلف او و به دلیل وابستگیاش به عطر مشک ختن، شباهتی به نافه دارد و این یادها در دل او جا گرفته است.
چشم او مستغنی از زلف است در دل بردنم
عاشقان را نیست محتاج رسن دلبستگی
هوش مصنوعی: چشم او به زلف نیاز ندارد و در دل من عاشقان را به عشق دلبسته نمیکند؛ نیازی به بند و زنجیر ندارد.
نکته ای جویا ز لعل او در گوشم نشد
غنچهٔ او راست گویا با سخن دلبستگی
هوش مصنوعی: در مورد زیبایی و دلربایی او سوالی نکردم، زیرا خود او با کلامش میتواند همانند یک غنچه، عشق و جذابیت را به نمایش بگذارد.