برگردان به زبان ساده
ز بس با خویش بردم آرزوی سرمه سا چشمی
ز خاکم هممچو نرگس سرزند هر سبزه با چشمی
هوش مصنوعی: به خاطر پیوستگی و نزدیکی به خودم، آرزوی چشمی زیبا مانند سرمه را دارم. از خاک برمیخیزم و مانند گل نرگس، هر سبزهای با چشمی روشن و زیبا سر به بیرون میآورد.
ز ضعف تن شدم چون سوزنی تا رفتم از کویش
هنوزم هست از سر زندگیها بر قفا چشمی
هوش مصنوعی: از ضعف و ناتوانی جسمی به اندازه یک سوزن شدهام. وقتی از کوی تو دور شدم، هنوز هم اثری از زندگی در من باقی مانده، و چشمی بر پشت سرم وجود دارد.
به راه انتظار ناوک او در لحد باشد
بسان شمع با هر استخوان من جدا چشمی
هوش مصنوعی: در مسیر انتظار عشق او، روح من همچون شمعی در کنار هر استخوانم روشن است و این جدایی را با چشمی گریان تماشا میکند.
سیه ماریست گویی خنجرش از بس کمین خواهی
سیه کرده است از هر حلقهٔ جوهر به ما چشمی
هوش مصنوعی: یک ماری به رنگ سیاه به نظر میرسد، گویی که خنجرش آماده ضربه زدن است. به دلیل مدتها انتظار و کمین، این مار از هر حلقهٔ زنجیر وجودش چشمی به سوی ما دوخته است.
بود چون مجلس تصویر از دل مردگی جویا
به هر بزمی که نبود با نگاهی آشنا چشمی
هوش مصنوعی: در هر جمعی که بیگانهای وجود ندارد، چنانچه کسی به تصویری از دل بیحالی نظر کند، احساس میکند که در آن فضا با آشناهایی روبهرو شده است.