برگردان به زبان ساده
تو جنگجو چقدر جور آشنا که نه ای
تو بیوفا چقدر مایل جفا که نه ای
هوش مصنوعی: تو چقدر در جنگ و جدل آشنا هستی که به نظر میآید، اما خودت بیوفا هستی. چقدر تو در نیرنگ و جفا مایل هستی که واقعا چنین نیستی.
چو ماهیی که طلبکار آب در دریاست
کجا رود به سراغت کسی کجا که نه ای
هوش مصنوعی: شبیه ماهی که در دریا به دنبال آب است، هیچ کس نمیتواند به سراغت بیاید وقتی تو در جایی نیستی.
ترا ز حال دل خود چسان کنم آگاه
تو آشنا به نگه های آشنا که نه ای
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را از حال دلم باخبر کنم در حالی که تو خود آشنا به نگاههای پرمعنا نیستی؟
کنایه فهم و سخن ساز و عاشق آزاری
کجا رود کسی از دست تو کجا که نه ای
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی را پیدا کرد که از دست تو رنجیده خاطر شود، در حالی که تو نه تنها فهم و صداقت داری، بلکه زخمی هم بر دل عاشقان نمیزنی؟
کرا شفیع خود آرم ز آشنایانت
به هیچ کس تو جفا جوی آشنا که نه ای
هوش مصنوعی: اگر من شفاعت خود را از دوستانت بگیرم، به هیچ کس دیگری که با تو آشنا نیست و به تو ظلم میکند، نیازی ندارم.
مناز اینقدر ای آسمان به رفعت خویش
غبار رهگذر شاه اولیا که نه ای
هوش مصنوعی: ای آسمان، دیگر به خود مغرور نباش و به بلندیات نبال. تو تنها تاریکی راه گذر پادشاهان بزرگ هستی و در واقع به اندازهای بزرگ نیستی.
امید مهر و وفا نیست از تو جویا را
تو شوخ محرم رسم و ره وفا که نه ای
هوش مصنوعی: از تو نمیتوانم انتظار محبت و وفا داشته باشم، چرا که تو بازیگوشی و در حقیقت به اصول و راههای وفاداری پایبند نیستی.