برگردان به زبان ساده
گشتم اسیر نوگل بلبل ندیده ای
از گرد راه بی خبریها رسیده ای
هوش مصنوعی: من در دام زیبایی گل تازه و ناآشنا افتادهام و از دور با خبرهای ناشناخته و بیخبر عبور کردهام.
بر برق ترک سمند تغافل نشسته ای
با وحشت آرمیده ای از خود رمیده ای
هوش مصنوعی: تو همچون برقی بر پشت یک اسب تندپویی نشستهای و با ترس و دلهره آرام گرفتهای، اما در واقع از خودت دور شدهای و حقیقتاً خودت را گم کردهای.
جور آشنا ستمگر دشمن مروتی
دامن به زور از کف عاشق کشیده ای
هوش مصنوعی: خودخواهی و بیرحمی آشنایان تو باعث شده که با ظلم و قلدری، محبت و مهر عاشق را از او بگیری.
هرگز ز ناز گوش به حرفم نکرده ای
در حق من ز غیر سخنها شنیده ای
هوش مصنوعی: هرگز از لطف و محبت من چیزی نشنیدهای و فقط از دیگران حرفهایی درباره من شنیدهای.
جویا مپرس حال دل بی قرار من
از دست اوست بسمل در خون تپیده ای
هوش مصنوعی: از حال دل نگران و بیقراری من نپرس؛ چون این حال ناشی از عشق و جدایی من از اوست و من مانند پرندهای مجروح در خونم.