برگردان به زبان ساده
در گلویم بیتو هردم آب میگردد گره
آرزوها در دل بیتاب میگردد گره
هوش مصنوعی: در گلویم، بدون تو، همواره احساس تشنگی و بیقراری میکنم. در دل من، آرزوهای زیادی وجود دارد که نمیتوانم به آنها دست یابم و این موضوع باعث آزارم میشود.
گر خیال چین ابرویش کنم در سینهام
چون انار ز درد دل خوناب میگردد گره
هوش مصنوعی: اگر به فکر زیبایی ابروهای او باشم، دل من مثل اناری که از درد پاره شده، خونین و پر از درد خواهد شد.
باده را نازم که از فیض طلوع نشئهاش
بر جبین او در نایاب میگردد گره
هوش مصنوعی: من به مینازید که نور و لذت حاصل از آن، بر پیشانیاش میتابد و باعث میشود که گرههای سخت و غیرقابل دسترس شکسته شوند.
رتبهٔ بالانشینیهای ابرویش نداشت
قطرهسان زان روی از شرم آب میگردد گره
هوش مصنوعی: تردیدی نیست که زیبایی ابروان او در مقایسه با دیگران بینظیر است، بهطوریکه از زیباییاش، آب به خاطر شرم به گونۀ قطرهقطره میریزد و به حالت گره در میآید.
گر به کام غمپرستان افتد از طوفان درد
چون دل عاشق ز غم بیتاب میگردد گره
هوش مصنوعی: اگر غمپرستان را در طوفان درد گرفتار کند، دل عاشق از غم بیتاب میشود و آرامش خود را از دست میدهد.
بیتکلف سینهاش جویا چو دُرج گوهر است
در گلوی هرکه بیاو آب میگردد گره
هوش مصنوعی: دلش بیریا و بیپرده است؛ همچون گنجینهای از گوهر، در درون هر کسی که بدون او در زندگیاش گره و مشکل وجود دارد.