برگردان به زبان ساده
چه کنم با صف مژگان بلا پرور او
رگ جان می زند از خیره سری نشتر او
هوش مصنوعی: من چه کنم با صف مژگان او که بلا میآورد؟ به خاطر شجاعت و حماقتش، نیشتی از رگ جان من میزند.
هر که سوزد زحسد سینهٔ کین آور او
گل کند آتش نمرود ز خاکستر او
هوش مصنوعی: هر کسی که از حسد میسوزد و دل پر از کینه دارد، میتواند همانند آتش نمرود، که از خاکستر به وجود آمد، باعث شکوفایی و ظهور چیزهای بزرگ شود.
بر زمین چون گل مهتاب فتد نقش پی اش
بسکه غلتیده صفا در قدم گوهر او
هوش مصنوعی: وقتی که نور ماه بر زمین میافتد، آثار زیبایی از خود به جای میگذارد که بیانگر پاکی و صفای وجود اوست.
رو به خلوتگه آیینه که از بیتابی
بی تو زنجیر زهم می گسلد جوهر او
هوش مصنوعی: به جایی برو که آینه در آن قرار دارد، چون از دلتنگی و بیتابی برای تو، ذات آینه به هم میریزد و زنجیرهایش را میشکند.
ای خوش آن دیدهٔ حق بین که زنظارهٔ حسن
نبود در نظرش غیر پدیدآور او
هوش مصنوعی: چشمی که حقیقت را میبیند، چه خوب است که در نگاهی که به زیبایی دارد، هیچ چیز دیگری جز آن زیبایی را نمیبیند.
ریزد از لاله به تحریک نسیمی بر خاک
بسکه سرشار می رنگ بود ساغر او
هوش مصنوعی: نسیمی میوزد که باعث میشود گلهای لاله به زمین گلهای خود را بریزند و از این رو، زمین به قدری زیبا و رنگین میشود که گویی جامی پر از رنگ و طراوت است.
مرغ یاقوت پری دوش به خوابم آمد
که مرا پلک و مه گشته چو بال و پر او
هوش مصنوعی: مرغی زیبا و قرمز رنگ شب گذشته در خوابم آمد، که چشمانم و ابروهایم شبیه بال و پر او شده بود.
عین دریای وصال است به هر چشم زدن
چون حباب آنکه هوای تو بود در سر او
هوش مصنوعی: دوست داشتن تو همچون دریا است که در هر لحظه جلوهای تازه دارد، مانند حبابی که در ذهنش فقط یاد تو را دارد.
می توان یافتن از نالهٔ قمری که مدام
آتشی هست نهان در ته خاکستر او
هوش مصنوعی: میتوان از نالههای غمگین قمری که همیشه در دلش آتشی مخفی وجود دارد، به درون احساسات و رنجهای او پی برد.
دل جویا نخورد زین غزل آرایی آب
منقبت سنج بود خامهٔ مدحتگر او
هوش مصنوعی: دل در جستجوی زیباییهای این شعر، از این هنر خوشنویسی سیراب نشد، زیرا که توانایی و استعداد مدحگو او مناسب این مقام نیست.
شاه مردان جهان آنکه زبان قلمم
زین دو مطلع شده پیوسته ثناگستر او
هوش مصنوعی: پادشاه سرزمینها، کسی که زبانم به خاطر او همواره در مدح و ستایشاش مشغول است.
به دو عالم ندهم ذرهٔ خاک در او
عالم و هر چه در او جمله به گرد سر او
هوش مصنوعی: من هیچ چیز در برابر ذرهای خاک از عالم خاکی را نخواهم داد، حتی اگر تمام نعمتها و زیباییهای دنیا در دور او جمع شده باشند.
هر که شد تاج سرش خاک در قنبر او
بر فلک ناز کند بلکه به بالاتر او
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام والایی برسد و مورد احترام قرار گیرد، دیگران به او احترام میگذارند و حتی چیزهای بزرگتر و مهمتری را نسبت به او در نظر میگیرند.