شمارهٔ ۵۵
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۵
به دور گل نگران جمال او میباش
به سان بلبل عاشق ترانهگو میباش
به دل ربوده آن خال عنبرین میشو
به جان فتاده آن زلف مشکبو میباش
کنون که موسم عشرت رسد به فصل بهار
به عزم طوف گلستان و طرف جو میباش
جهان و هر چه در او هست نه برای جهان
تو عیش میکن و فارغ ز گفت و گو میباش
بیار باده و چون ما شدیم گو عالم
گهی پیاله همی شو گهی سبو میباش
تو راه و رسم قلندر ندانی ای صوفی
برو ملازم دلق هزارتو میباش
گواه حال من ای مدعی خدای بس است
تو را که گفت که در بند جست و جو میباش
(جنید) اگر چه نظر باز و عاشق است ولی
چو هست بنده او هر چه هست گو میباش
شمارهٔ ۵۴: میزند خنده و بازار شکر میشکند
شمارهٔ ۵۶: سودای عشق اگر چو منت در سر اوفتد
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.