شمارهٔ ۵۶
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۶
سودای عشق اگر چو منت در سر اوفتد
محصول روزگار به یک شب بر اوفتد
وقتی به غور حال دل ما رسد فقیه
کاو را هوای عشق منی در سر اوفتد
غوغایی عشق در دل صورتگران حسن
در نقش دلفریب چنین پیکر اوفتد
در کشوری که چون تو سری رخ کند مقام
روزی هزار فتنه در آن کشور اوفتد
مشاطه بر جمال تو گر زیوری کشد
خواهد که فر چین تو بر زیور اوفتد
واعظ گر آن جمال ببیند میان جمع
حیران چنان شود که ز منبر در اوفتد
در فید زلف او نبود جان مگر به تیغ
هر گردن که در خم آن چنبر اوفتد
دیگر مرا مجال کتابت کجا بود
از قطرههای اشک که بر دفتر اوفتد
خورشید آسمان بدهد خط بندگی
گر سایهای ز لطف تو بر چاکر اوفتد
آه تو گر زبانه زند بر فلک (جنید)
چون شمع سوز در دل هفت اختر اوفتد
شمارهٔ ۵۵: به دور گل نگران جمال او میباش
شمارهٔ ۵۷: چو ماه روی تو نقشیی به دلربایی نیست
اطلاعات
وزن:
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.