شمارهٔ ۵۴
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۴
میزند خنده و بازار شکر میشکند
به سخنهای چو در قدر گهر میشکند
خون دل در جگر لاله سیرآب افکند
آن که بر برگ سمن سنبل تر میشکند
میدوم پیش سمندش که رکابش بوسم
او عنان از من سودازده بر میشکند
سر و برگ چمن آموختنش باز نماند
پیش گفتار تو طوطی چو شکر میشکند
تا خبر یافت که در خلوت مایی همه شب
باد بر بوی تو میآید و در میشکند
شیوه غمزه مخمور تو دارد نرگس
که خمار می دوشین به سحر میشکند
عجب آن که ز گلستان تو ناچیده گلی
در دلم خار جفاهای تو در میشکند
رخت بیرون بر از این موج بلاخیز جنید
که همه کشتی ارباب هنر میشکند
ای بسا خسته که فرهاد صفت دولت عشق
استخوانش همه در کوه و کمر میشکند
شمارهٔ ۵۳: ای چشم و رخ تو زهره و ماه
شمارهٔ ۵۵: به دور گل نگران جمال او میباش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.