برگردان به زبان ساده
رخ ندانم که بود نازک و سیمینتر از این
دل ندیدم که سبک باشد و سنگینتر از این
هوش مصنوعی: چهرهای را نمیشناسم که همچون این، نازک و زیبا باشد و دل را هم ندیدهام که هم چنین سبک و در عین حال سنگین باشد.
چهره ام زرد و جهانم سیه و اشکم سرخ
نشود کار کس از عشق تو رنگینتر از این
هوش مصنوعی: صورت من زرد است و دنیایم تاریک؛ اشکهای من قرمز است و هیچ چیز در عشق تو رنگینتر از این نمیشود.
چند گویی که حدیث از لب من باز مگو
ما نداریم دگر صحبت شیرینتر از این
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که از حرف من سخن نگو، ما چیزی نداریم که بهاندازه این گفتوگو زیبا باشد.
گر بلند است قدت بوسه زنم بر نافت
بلکه شادم ز جمال تو به پایینتر از این
هوش مصنوعی: اگر قد و قامت تو بلند است، من به نشانه محبت بوسهای به نزدیکیات میزنم، چون از زیبایی تو حتی در فاصلههای دورتر نیز خوشحال میشوم.
نکشد دست ز چین سر زلف جیحون
گر جبین را کنی از خشم تو پرچینتر از این
هوش مصنوعی: اگر تو از خشم خود سر زلف جیحون را کنار نکشی، این پیشانیات از خشم تو، بیشتر از این با پردهای از چین و چروک پوشیده خواهد شد.
باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیع
گر مرا بنگرد از جور تو غمگینتر از این
هوش مصنوعی: فکری بکن درباره قدرت و عظمت آن شاهزاده بزرگ. اگر او به من نگاه کند، دردی که از ظلم تو به من رسیده، بیشتر از این نیست.