برگردان به زبان ساده
دوش چون برد سر ز گردش مهر
ظل مخروطی زمین به سپهر
هوش مصنوعی: دیروز وقتی که خورشید از افق بلند شد و به دور زمین چرخید، سایهای از آن به آسمان افتاد.
بود الحق چو خیمه مشکین
سرکشیده بر اوج چرخ برین
هوش مصنوعی: حقیقت مانند یک چادر مشکی است که بر بلندای آسمان کشیده شده و خود را نمایان میکند.
ز انجمش میخ و از شهاب طناب
قبه آن ز ماه عالمتاب
هوش مصنوعی: از ستارهها میخ به سقف آسمان و از شهابها نیز ریسمان آن قبه برآمده از نور ماه تابان.
من در آن خیمه از همه یکتا
چون ستون پا فشرده بر یک جا
هوش مصنوعی: من در آن خیمه به تنهایی استوار و محکم ایستادهام، مانند ستونی که بر یک نقطه ثابت شده است.
کردم از خاطر سخن پرداز
با خرد گفت و گوی شعر آغاز
هوش مصنوعی: من از یاد بردم که با یک فرد صاحبنظر در مورد شعر گفتگو کنم.
گفتم ای فیض بخش طبع نژند
پایه قدر شعرم از تو بلند
هوش مصنوعی: گفتم ای منبع الهام، مرا کمک کن تا شعرم به ارزش و مقام بلندی برسد.
تا به شاگردی تو افتادم
ساخت شاگردی تو استادم
هوش مصنوعی: وقتی به یادگیری و تربیت تو مشغول شدم، همین فرآیند باعث شد که خودم هم به استاد تبدیل شوم.
گوهر نظمم از تو تاب گرفت
چشمه شعرم از تو آب گرفت
هوش مصنوعی: نظم و ترتیب کلامم از تو نشات میگیرد و چشمهی شاعریام از تو nourished میشود.
لیک با این همیشه در تابم
کس بر آتش نمی زند آبم
هوش مصنوعی: اما با این حال، همیشه در حال غمگینی هستم و هیچ کس به من کمک نمیکند تا این آتش درونم خاموش شود.
هست ازان آب و تاب حاصل من
آب در دیده تاب در دل من
هوش مصنوعی: از آن آب و جنبش ناشی از آن، من هم در چشمانم اشکی دارم و هم در دل نگران و پرهیجانم.
بر سر چارسوی کون و فساد
هیچ جنسی بدین کساد مباد
هوش مصنوعی: در چهار گوشه دنیای مادی و فساد، هیچ کالایی نباید به این رکودی برسد.
گفت بگذار جامی این گله را
امشب از حد مبر مجادله را
هوش مصنوعی: گفت اجازه بده امشب یک جام شراب این شکایتها و نزاعها را فراموش کنیم و به آنها دقت نکنیم.
گر همی بایدت رواج سخن
نیست زین بیشت احتیاج سخن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که سخن تو را بشنوند، دیگر نیازی به صحبت بیشتر نیست.
خیز و بر رغم ناکسان و کسان
هر چه داری به عرض شاه رسان
هوش مصنوعی: بلند شو و با وجود همه مشکلات و حسادتها، هر آنچه را که داری به پادشاه نشان بده.
زانکه نقد سخن درین بازار
گرچه باشد چو زر تمام عیار
هوش مصنوعی: چونکه کلام ارزشمند در این بازار هرچند مانند طلا خالص و باارزش است،
نرود همچو نقدهای روان
تا نباشد بر آن ز سکه نشان
هوش مصنوعی: اگر جنس باارزش و بینقصی همانند سکههای طلا و نقره نباشد، در برابر امتحان زمان پایدار نخواهد ماند و از بین خواهد رفت.
سکه آن اگر نیی آگاه
نیست الا قبول خاطر شاه
هوش مصنوعی: اگر سکهای با کیفیت نباشد، برای کسی جز شاه و خاطر او اهمیت ندارد و او فقط به آن توجه میکند.
شاه روشن ضمیر صافی دل
حامی حق و ماحی باطل
هوش مصنوعی: پادشاهی که دارای تفکری روشن و دل پاک است، از حق حمایت میکند و باطل را محو میسازد.
معدن عدل و منبع انصاف
مخزن فضل و مجمع الطاف
هوش مصنوعی: او منبع عدالت و انصاف است، جایی که فضائل جمع شده و محلی برای الطاف و مهربانیهاست.
شاه سلطان ابوسعید که هست
آسمان پیش قصر قدرش پست
هوش مصنوعی: شاه سلطان ابوسعید عظمت و مقام بالایی دارد، به طوری که حتی آسمان نیز در برابر او و جایگاهش کمارزش و پایین به نظر میرسد.
پشت بر پشت شاه و شاه نشان
چاوشانش ز جاه شاهوشان
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح به قدرت و مقام شاه و کسانی که او را حمایت میکنند اشاره شده است. شاه و کسانی که به او خدمت میکنند، نشاندهندهی عظمت و مقام بالای او هستند. این تصویر به ما احساس سلطنت و نفوذ آن حاکم را منتقل میکند.
داده شاهان تاجور باجش
خان خانان کشیده تاراجش
هوش مصنوعی: شاهان تاج و تخت خود را به او دادهاند، و خانها و بزرگان به دلیل قدرت او به او احترام میگذارند و در عین حال قصد دارند از او بهرهبرداری کنند.
دست جودش چو زر فشان گردد
کیسه پرداز بحر و کان گردد
هوش مصنوعی: وقتی که دست بخشش او مانند زر و طلا پخش شود، او به مانند دریا و معدن ثروت تبدیل میشود.
تیغ قهرش چو در مصاف شود
زهره پردلان شکاف شود
هوش مصنوعی: زمانی که تیغ خشم و غضب او در میدان نبرد به کار گرفته شود، دلهای شجاعان و زورمندان دچار ترس و وحشت میشود.
مرغ تیرش چو آسمان گیرد
در دل دشمن آشیان گیرد
هوش مصنوعی: وقتی مرغی تیرش را پرواز میکند، مثل پرواز در آسمان است و در دل دشمن، لانهای میسازد.
نخل رمحش چو بار و برآرد
بار خصم از میانه بردارد
هوش مصنوعی: وقتی نخل شمشیری را به دوش میکشد، دشمن نمیتواند بار خود را از وسط بردارد.
هر طرف کرده رو سکندروار
بوده فتح از یمین ظفر ز یسار
هوش مصنوعی: در هر سو، چهرهها به گونهای هستند که در آنجا فتح و پیروزی از سمت راست و چپ به چشم میخورد.
اهل غیبش به منتهای امید
داده در موطن مثال نوید
هوش مصنوعی: افراد صاحب نظر در عالم غیب، به اوج امیدواری دست یافتهاند و در مکان مثال، بشارت و نوید فراهم آوردهاند.
فیض خاصش ز عالم جبروت
کرده تسخیر ملک تا ملکوت
هوش مصنوعی: خوشی و برکت ویژهاش از دنیای قدرت، باعث شده تا ملک به دست آوردن حاکمیت بر عالم بالاتر.
کرده نص حق ز عدل و رأفت او
همچو داوود بر خلافت او
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و عدالت خود، حکمرانی را به گونهای عطا کرده که مانند داوود باشد، یعنی با حکمت و رحمت.
من چه گویم کزین جمال و جلال
باشد اندیشه گنگ و ناطقه لال
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم دربارهی این زیبایی و عظمت، زیرا زبانم قاصر است و فکر کردن به آن برایم دشوار است.
هر چه اندیشه را بر آن دست است
پیش قدر بلند او پست است
هوش مصنوعی: هر چیزی که فکر و اندیشه بر آن تسلط دارد، در مقایسه با جایگاه والای او، در مرتبه پایینتری قرار دارد.
نتوان گفت مدح ازین بیشش
که خدا خواند سایه خویشش
هوش مصنوعی: نمیتوان ستایش بیشتری از او بیان کرد، چرا که خدا او را سایه خودش نامیده است.
حق بود همچو شخص و او سایه
سایه از شخص می برد مایه
هوش مصنوعی: حقیقت مانند خود شخص است و او همچون سایهای در پی شخص میباشد و از او نشأت میگیرد.
هر چه در ذات شخص موجود است
بی تفاوت ز سایه مشهود است
هوش مصنوعی: هر آنچه که در وجود یک انسان نهفته است، بدون توجه به ظاهر و سایهاش بهراحتی قابل شناسایی و درک است.
رو نظر کن در آن درخت بلند
که چو بر خاک پست سایه فکند
هوش مصنوعی: به آن درخت بلند نگاه کن که سایهاش بر روی زمین پست افتاده است.
هر چه بینی ز شاخ و برگ و برش
همه در سایه ظاهر است اثرش
هوش مصنوعی: هر چیزی را که از شاخ و برگ و زیباییهای یک درخت میبینی، همه اثرات آن در سایه آن درخت نمایان است.
همچنین هر چه ایزد متعال
دارد از معنی جلال و جمال
هوش مصنوعی: هر چیزی که خداوند بزرگ از زیبایی و grandeur دارد، نیز در وجود او وجود دارد.
پرتو ظل آن بود پیدا
از دل و دست خسرو والا
هوش مصنوعی: نور سایه او از دل و دستان خسرو بزرگ نمایان بود.
گر نه ز اطناب ترسم و تطویل
کنم آن را یگان یگان تفصیل
هوش مصنوعی: اگر از طولانی کردن و بیان جزئیات زیاد نترسم، میتوانم هر یک از این موضوعات را به طور جداگانه و مفصل توضیح دهم.
لیکن آنجا که فکرت صافی ست
این اشارت که می رود کافی ست
هوش مصنوعی: اما جایی که فکر تو روشن و بدون برداشتهای نادرست است، همین اشاره کافی است و نیازی به توضیحات بیشتر نیست.
چون نیاورد تنگنای عدم
تاب اشراق آفتاب قدم
هوش مصنوعی: زمانی که وضعیت سخت و تاریک عدم، تاب و توان تابش نور آفتاب را ندارد، قدمی به جلو گذاشته نمیشود.
شد ز اشراق نور خود نازل
گشت ظاهر به شکل سایه و ظل
هوش مصنوعی: از نور اشراق خود نازل شد و به صورت سایه و سایهوار ظاهر گشت.
تا که خفاش از بصارت دور
کند از سایه استفاضت نور
هوش مصنوعی: تا زمانی که خفاش از دید و بصیرت به دور است، از سایهها بهرهبرداری میکند و نور را جذب مینماید.
کیست سایه شهی ستاره سپاه
آفتاب سپهر حشمت و جاه
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک شخصیت برجسته و مهم میپردازد که مانند سایهای از یک پادشاه، درخشش و عظمت خاصی دارد. او همچون ستارهای در آسمان میدرخشد و به عنوان نمایندهای از قدرت و جاه در سپهر میباشد. این شاعر به شکوه و جلال این شخص اشاره کرده و او را نماد قهرمانی و شرافت میداند.
کیست خفاش فاش گویم فاش
خلق درمانده در معاد و معاش
هوش مصنوعی: کیست که به وضوح بگوید، در حالی که مردم از سر درماندگی در زندگی و پس از مرگ درگیرند؟
گرنه ظل ظلیل شاه بود
که جهان را جهان پناه بود
هوش مصنوعی: اگر حمایت و سایهبان پادشاه نبود، جهان محلی برای پناهندگی نداشت و در خطر میافتاد.
دین و دنیا همه خلل گیرد
تا قیامت صلاح نپذیرد
هوش مصنوعی: تا قیامت، اگر دین و دنیا دچار مشکل شوند، هیچ چیز به سامان نخواهد رسید و اصلاح نخواهد شد.
تا بود در بلندی و پستی
سایه و آفتاب را هستی
هوش مصنوعی: تا زمانی که در زندگی، هم نور و هم سایه وجود دارد، بودن و هستی برقرار است.
یارب این سایه الهی را
آفتاب سپهر شاهی را
هوش مصنوعی: ای خدا، این سایهٔ رحمت تو را بر ما بگستران، و نور پادشاهی را بر ما بتابان.
بر سریر بقا ممکن دار
بر سپهر خلود روشن دار
هوش مصنوعی: بر تخت جاودانی ممکن است که بر آسمان ابدیت روشنی ببخشد.