برگردان به زبان ساده
گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
گفت دم درکش که تو شایسته این دم نیی
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو به اندازه لعل گرانبها و روحافزای مسیحایی ارزش داری. او پاسخ داد که دم زدن تو در این زمینه مناسب نیست و لیاقتش را نداری.
گفتم از دامت رهایی یابد آخر مرغ دل
گفت گویا واقف این جعد خم در خم نیی
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که بالاخره دل من از دام تو رهایی پیدا خواهد کرد، اما دل من پاسخ داد که تو نمیدانی این جذابیت و پیچیدگی تو چقدر مرا در خود گرفتار کرده است.
چند نالم گفتم از دست تو در عالم چو نی
گفت رو می نال پندارم تو در عالم نیی
هوش مصنوعی: چندین بار از دست تو در دنیا شکایت کردم، اما حالا مثل نی میگویم که گویی تو در این دنیا وجود نداری.
گفتمش می بارد از ابر غمت باران درد
گفت چون سبزه ازان باران چرا خرم نیی
هوش مصنوعی: به او گفتم که از ابر غم، بارانی از درد میبارد. او پاسخ داد که چرا من مانند سبزه از این باران خرم و شاداب نیستم؟
گفتمش دل چاک شد پیکان مدار از وی دریغ
گفت با زخمی چنان درخورد این مرهم نیی
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل من شکسته شده و تو در آن تیر نزن. اما او با تأملی پاسخ داد که به چنین زخم عمیق، مرهمی نیست.
گفتم ار شادم نسازی باری از غم کم مکن
گفت اگر انصاف باشد لایق غم هم نیی
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر مرا شاد نکنی، لااقل از غم من کم نکن. او پاسخ داد که اگر انصاف داشته باشی، تو اصلاً لیاقت غم را هم نداری.
گفتم آن راز دهان با محرمان نه در میان
گفت رو جامی که تو این راز را محرم نیی
هوش مصنوعی: گفتم این راز را با کسانی که قابل اعتمادند در میان بگذارم، اما گفتند: این راز را برای کسی که به آن آگاهی ندارد، فاش نکن.