برگردان به زبان ساده
حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
خاک را باشد نصیب ای جان پاکان خاک او
هوش مصنوعی: ای کاش آن پیر مغان وجود داشته باشد که از تاثیر جام پاک او، حتی خاک هم نصیب جانهای پاک شود.
گرچه رخش همتش جولان برون زین عرصه داشت
خویش را بستم به صد سالوس بر فتراک او
هوش مصنوعی: هرچند اسبش قدرت زیادی داشت و میتوانست به راحتی در این میدان جولان کند، من خودم را با هزار ترفند و فریب محدود کردم تا نتوانم از او جلو بیفتم.
باغبان روضه قدر باده گر بشناختی
بر کنار چشمه کوثر نشاندی تاک او
هوش مصنوعی: باغبان اگر ارزش باده را میدانست، حتماً تاک را کنار چشمه کوثر میکاشت.
رفتم آن خاک در از مژگان پی تسکین شوق
آتش من تیزتر گشت از خس و خاشاک او
هوش مصنوعی: من به سراغ آن خاک رفتم و با اشکهایم تلاش کردم درد شوق خود را تسکین دهم، اما آتش شوق من بیشتر از گیاهان و علفهای بیارزش شعلهور شد.
با خرد راز دهانش را چه آرم در میان
قاصر است از فهم این سر نهان ادراک او
هوش مصنوعی: نمیتوانم رازهای عمیق و پنهان او را با عقل و دانش خود درک کنم، چرا که در فهم این معرفت عمیق ناتوان هستم.
چند لاف چستی و چالاکی ای سرو چمن
نیست چست این جامه جز بر قامت چالاک او
هوش مصنوعی: چند بار از چابکی و تندی خود میگویی، ای سرو باغ، اما این لباس تنها بر قامت کسی که واقعاً چالاک است، مناسب است.
دامن جامی ز دست عشق صد جا چاک شد
می ندارد عشق دست از دامن صد چاک او
هوش مصنوعی: عشق مانند جامی است که به خاطر دلباختگی، در بسیاری از نقاط آن پارگی ایجاد شده است. اما عشق هرگز از دامن این جام دست برنمیدارد و همواره به آن وابسته است.