برگردان به زبان ساده
چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو
با دیگران می کن سخن تا بشنوم آواز تو
هوش مصنوعی: زمانی که بخت من یار نیست و نمیتوانم یک لحظه با تو همدل و همصحبت شوم، پس با دیگران سخن بگو تا من هم صدای تو را بشنوم.
چشمت چو خصم جان شود لب را بگو خندان شود
تا ترک جان آسان شود بر عاشق جانباز تو
هوش مصنوعی: وقتی چشمانت به دشمنی جان میماند، لبهایت را بخندانید تا زندگی عاشقانهات به راحتی ادامه پیدا کند.
خواهم ز تو گویم غمی لیکن ندارم محرمی
کو بخت مقبل تا دمی سازد مرا همراز تو
هوش مصنوعی: میخواهم از تو حرفی بزنم، اما کسی را ندارم که حرفهایم را با او در میان بگذارم. کاش بخت من کمی بهتر بود تا بتوانم در کنار تو همدل و همراز باشم.
نازی بکن ای غمزه زن گرچه رود جانم ز تن
جان من و صد همچو من بادا فدای ناز تو
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، با ناز و غمزهات بازی کن، هرچند که جانم از بدنم بیرون میرود، اما جان من و صدها نفر مانند من، فدای زیبایی و ناز تو خواهد شد.
تو طایر قدسی و کس بر تو ندارد دسترس
گسترده ما دام هوس کین سو فتد پرواز تو
هوش مصنوعی: تو موجودی مقدس و هیچکس به تو دسترسی ندارد، آرزوهای ما چنان زیاد است که شاید مانع پرواز تو شود.
صد دل شکار خود کند صد رخنه در جان افکند
از غمزه چون ناوک زند چشم شکارانداز تو
هوش مصنوعی: او با چشمان خود دلها را میرباید و با هر نگاهش درد و غم را در دلها میفشارد، چون تیراندازی که با دقت به هدفش میزند.
چون پرده بگشایی ز رو جامی فتد در گفت و گو
تو گلشن حسنی و او مرغ سخن پرداز تو
هوش مصنوعی: وقتی که تو پرده را کنار بزنی، انگار که لیوانی پر از زیبایی و شوق به دست میآوری. گفتوگویت همانند باغی است پر از نیکویی و تو مثل پرندهای هستی که سخن از دل بر میآورد.