برگردان به زبان ساده
مگر وزید نسیمی ز سرو سیمبر من
که باز شعله برآورد آتش جگر من
هوش مصنوعی: آیا بادی از سمت سرو زیبا و دلربای من وزید که دوباره شعلهای در دل من بر افروخت؟
خجسته باد طلوع تو ای سهیل یمانی
که روز گشت به اقبال طلعتت سحر من
هوش مصنوعی: به خوشحالی و شادمانی میاندیشم که تو، ای ستاره سهیل، طلوع کردی. روز به خوشاقبالی و زیبایی چهرهات، صبح من را روشن کرد.
لبم ز سوز نفس سوخت دیده از تف گریه
بسوخت آتش عشق تو جمله خشک و تر من
هوش مصنوعی: لب من از شدت و حرارت نفس سوخت، و چشمانم از اشک و گریه به آتش شعلهور شد. عشق تو همه چیز را در من، چه تر و چه خشک، به آتش کشیده است.
به گریه گفتم ازین در مرا مران به سر خود
به خنده گفت بر این در میا دگر به سر من
هوش مصنوعی: از روی ناامیدی و دردی که دارم، از او خواستم که مرا از در خودش بیرون نراند. او با خنده به من پاسخ داد که دیگر به این در نیا، بلکه به سر من نزدیک شو.
ز دیدن تو که محروم مانده ام نه ز دوری ست
که چون پری ز لطافت نهانی از نظر من
هوش مصنوعی: من از دیدار تو محروم ماندهام و این دوری نیست که مرا آزار میدهد، بلکه زیبایی و لطافت پنهان توست که از چشمانم دور است و مانند پری، دلرباییات را نمیبینم.
ز اشک و چهره به راه تو سیم و زر بکشیدم
که خاک راه تو بهتر ز وجه سیم و زر من
هوش مصنوعی: از اشک و چهرهام نقره و طلا به راه تو ریختم، زیرا خاک راه تو برای من از چهره نقره و طلا باارزشتر است.
مکن به علم نظر عیب من که در دل جامی
جز این صفت نبود شیوه دگر هنر من
هوش مصنوعی: به علم و دانش خود نگاه نکن که در دل من جز این ویژگی چیزی یافت نمیشود و روش دیگری برای هنر من وجود ندارد.