برگردان به زبان ساده
آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
با غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان
هوش مصنوعی: به دل عشقت پایبند آمدم و با غم تو، جانم خسته و رنجور است، همچنان که همیشه.
از سپاه هجر شد معموره عمرم خراب
ملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان
هوش مصنوعی: از جمعیت جدا شدم، زندگیام ویران گشته و دل پر محبت تو همچنان در تسخیر من است.
دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراز
زیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان
هوش مصنوعی: دیگران در جشن عروسی خوشحال و مغرور هستند، اما ما همچنان زیر بار درد و غم خم شدهایم.
سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز تو
کشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان
هوش مصنوعی: باغ شادی و سرزندگی از لطف تو پر از گل و سرسبزی است و دوستان همه در این شادی با تو شریک هستند. ما نیز از رحمت و نعمت تو بهرهمندیم و همچنان بینیاز از باران و آب هستیم.
زخم تیغ غمزه را صد ره به پیکان دوختی
وان جراحت سر نمی آرد فراهم هم چنان
هوش مصنوعی: زخمهایی که از نگاه نازک معشوقه به دل خوردهام، بسیارند و تو این دردها را مدام به خاطر میآوری، اما این جراحت همچنان بر دل من باقی مانده و هیچ گاه فراموش نمیشود.
سوخت جان بیدلان از داغ حرمان و رقیب
در حریم خلوت خاص تو محرم هم چنان
هوش مصنوعی: دلهای دردمند از حسرت عشق میسوزند و رقیب در عزلت و تنهایی تو، همچنان از اسرار تو آگاه است.
عشقبازان یک به یک رسم صلاح آورده پیش
جامی بی صبر و دل رسوای عالم هم چنان
هوش مصنوعی: عاشقان یکی یکی به میخانه آمدهاند و در انتظار نوشیدن جامی هستند، در حالی که دلهایشان پر از اشتیاق و دلتنگی است.