برگردان به زبان ساده
هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
آید ز شهر خلقی بهر نظاره بیرون
هوش مصنوعی: هر صبح، آن ماه که سوار بر اسب میشود، از شهر بیرون میآید و مردم برای تماشای او به بیرون میآیند.
اشکم به خون بدل شد خون هم نماند وین دم
می اوفتد ز دیده دل پاره پاره بیرون
هوش مصنوعی: اشک من به حالت خون درآمده و دیگر از خون هم خبری نیست. در این لحظه، اشک همچون تکههای پاره دلی که از چشمهای من خارج میشود، جاری است.
شد آتشین دل من صد پاره و آید اکنون
با دود آه یک یک همچون شراره بیرون
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار درد و آتش شده و حالا با هر آهی که میکشم، مانند شرارههایی در آسمان، دودناک و پراکنده میشود.
پیش رخت بتان را نبود مجال جلوه
تا آفتاب باشد ناید ستاره بیرون
هوش مصنوعی: در حضور تو، بتها فرصتی برای نمایش خود ندارند و تا زمانی که آفتاب هست، ستارهها نمیتوانند خود را نشان دهند.
درد دل حزین را با کوه اگر بگویم
آید صدای ناله از سنگ خاره بیرون
هوش مصنوعی: اگر من غم و درد خود را به کوه بگویم، صدای نالهام از دل سنگ سختی بیرون میآید.
ناچار باشد ای دل بیچارگی کشیدن
زینسان که رفت ما را از دست چاره بیرون
هوش مصنوعی: دل غمگین من ناچار است که تحمل رنج و ناکامی کند، زیرا ما بهگونهای از تدبیر و چارهجویی خارج شدهایم.
می کرد دی شماره خیل سگان خود را
واحسرتا که جامی بود از شماره بیرون
هوش مصنوعی: او به تعداد بسیار زیاد سگهایش مینگریست و افسوس میخورد که جامی وجود داشت که از شمار آنها خارج بود.