برگردان به زبان ساده
بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
که نه از تاک نشان بود و نه از تاکنشان
هنگامی که من در این میکده از میخواران زبردست بودم، نه درخت انگوری بود و نه کسی که درخت انگور میکارد! به بیانی دیگر، «من از کهنهکارترین میخواران هستم».
از خرابات نشینان چه نشان میطلبی
بینشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان
از مِیخوارانی که در خرابهها باده مینوشند نشان چه کسی را میگیری؟ تا کسی بینام و نشان نشود، آنها نشان او را نخواهند دانست. به بیانی دیگر، «نشان کسی را از این خراباتیان نمیتوانی بگیری چون آنها تنها نشانِ بینام و نشانها را دارند که ناممکن است چون کسی که بینام و نشان است، نشانی ندارد». چکیده این که، از خراباتیان نمیتوانی نشان کسی که میخواهی را بگیری.
هر یک از ماهوشان مظهر شأن دگرند
شأن آن شاهد جان جلوهگری از همهشان
هر یک از زیبارویان ویژگی بیهمتایی دارند ولی ویژگی آن زیبارو این است که از همهٔ زیبارویان دیگر دلبری میکند.
جان فدایش که به دلجویی ما دلشدگان
می رود کوی به کوی دامن اجلال کشان
جان خود را فدای او میکنم که از برای دلجویی از ما شیفتههایش، از این کو به آن کو میرود و شکوه خود را به ما مینماید و ما را بهرمند میکند.
در ره میکده آن بِه که شوی ای دل خاک
شاید آن مست بدین سو گذرد جرعهفشان
این بهتر است که خاک راه میکده شوی؛ شاید آن مستی که باده میریزد، از اینجا بگذرد و جرعهای می بر تو پاشیده شود.
نکتهٔ عشق به تقلید مگو ای واعظ
پیش ازین باده بچش چاشنیی پس بچشان
ای واعظ! پیش از اینکه دربارهٔ عشق به تقلید سخن بگویی، خودت مزهٔ بادهٔ عشق را بچش و سپس دربارهٔ آن به دیگران بگو.
جامی این خرقهٔ پرهیز بینداز که یار
همدم بیسَر و پایان شود و رِندوَشان
ای جامی! پوشش پرهیزگاری را بر افکن چرا که این یار، همنشین مردم وارسته و زیرک میشود.