برگردان به زبان ساده
بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: بیا ای اشک، تا بر مشکلات و رنجهای زندگیام بگریم. همانطور که شمع در تاریکی شب به خاطر سختیها و غمهایش اشک میریزد، من هم میخواهم بر غصههای خود بگریم.
ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریه
همان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: من کسی را ندارم که برای حال من گریه کند، پس بهتر است خودم برای حال خراب و ناگوار خودم گریه کنم.
مرا هم در غریبی شوخ چشمی آفت جان شد
نگویی کز غم یار و دیار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: در غریبی، دیدن چهرهای دلربا برایم دردآور شده است. نگو که از غم محبوب و زادگاهم اشک نریزم.
نباشد در بهاران دور از ابر چمن گریه
من آن ابرم که دور از نوبهار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: در بهار که باید سرسبزی و شادابی باشد، هیچ چیزی نمیتواند غم و اندوه من را برطرف کند. من مانند ابر هستم که دور از بهار خودم، غمگین و گریهکنانم.
مدد فرما به خون ای دل که در چشمم نماند آبی
که خواهم امشب از هجران یار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: ای دل، به من کمک کن و بگذار که بتوانم اشک بریزم. زیرا در چشمانم دیگر آبی نمانده و میخواهم امشب به خاطر دوری یارم گریه کنم.
ز هجران بود گریه پیشتر از وعده وصلت
کنون از درد و داغ انتظار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: از جدایی پیشتر گریه میکردم، اما حالا به خاطر درد و غم انتظار خودم میزنم.
مگو جامی نشاید گریه از بیداد مهرویان
که من چندین ز بخت خاکسار خویشتن گریم
هوش مصنوعی: نگو که نباید برای بیعدالتی معشوقان گریه کرد، زیرا من از روی بدشانسی و پستی خودم بهخوبی میگریم.