برگردان به زبان ساده
چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمیخواهم
چه جای دیده روشن که جان در تن نمیخواهم
هوش مصنوعی: وقتی چهره معشوق را نبینم و دلم روشن نشود، دیگر روشنایی چشم چه فایدهای دارد؟ چون اصلاً زندگی بدون دیدن او برایم معنا ندارد.
میفروز ای رفیق امشب چراغ این کلبهٔ غم را
که بیروی وی این ویرانه را روشن نمیخواهم
هوش مصنوعی: دوست عزیز، امشب چراغ این خانهٔ غمانگیز را روشن نکن؛ زیرا بدون حضور او، این ویرانه اصلاً برایم ارزشی ندارد.
ز تار و پود هر جنسی تنش آزار میگیرد
به جز برگ گل سوریش پیراهن نمیخواهم
هوش مصنوعی: تنها لباس دلخواه من، پیراهنی از برگ گل سور است، زیرا هیچ چیز دیگری به من آسیب نمیزند.
غمش آتش به من در زد رمید از دل خیال او
که من شبها ز قُدسم گوشهٔ گلخن نمیخواهم
هوش مصنوعی: غم او مانند آتش به من حملهور شده و از دل فکر او دور میشوم، چرا که شبها از جای امن و آرام خود در گلخن نمیخواهم جدا شوم.
نشان ای باغبان پیش خس و خارم که بیپایان
غمی دارم تماشای گل و سوسن نمیخواهم
هوش مصنوعی: ای باغبان، نشانهای از من به خس و خار نشان بده که دل من پر از غم است و دیگر به تماشای گل و سوسن نیازی ندارم.
تنم چون خاک گردد در رهش آبی زن ای دیده
که من این گرد محنت را بر آن دامن نمیخواهم
هوش مصنوعی: وقتی که بدنم مانند خاک شود، ای چشم، بر من اشک نریز؛ چرا که من نمیخواهم این درد و رنج را بر دامن او بریزم.
به صد زاری وصالش خواستم گفتا برو جامی
چه سود از خواهش بسیار تو چون من نمیخواهم
هوش مصنوعی: با خواهش و زاري بسیار خواستم به وصالش برسم، اما او گفت: "برو، چه فایدهای دارد که تو اینقدر خواهش و التماس میکنی، چون من اصلاً نمیخواهم."