برگردان به زبان ساده
بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر میکنم
همچو سبزه صبحدم از خاک سر بر میکنم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از آن گل، در شبها بر سر خاک میریزم و مثل سبزهای که در صبح، از خاک بیرون میآید، من هم دوباره از این خاک بلند میشوم.
در چمن میافتم از شوق رخش در پای گل
دامن گل را ز خوناب جگر تر میکنم
هوش مصنوعی: من از شدت شوق به زیبایی او در میان چمن به زمین میافتم و به هنگام سرزدن به گل، دامن گل را از اشکهای دل خود مرطوب میکنم.
چون نمیبینم قدش را در چمن بر یاد او
میروم نظاره سرو و صنوبر میکنم
هوش مصنوعی: وقتی که قد او را در چمن نمیبینم، به یادش میروم و به تماشای سرو و صنوبرها میپردازم.
بستهام با آنکه اهل ملتم دل در بتان
گرچه از خیل خلیلم کار آزر میکنم
هوش مصنوعی: من با وجود اینکه اهل ملتم، دل به بتها نمیزنم و با این حال، در کار آزر تلاش میکنم.
درد عشقت ساخت روی خاکساران را چو زر
یعنی اکسیر وجودم خاک را زر میکنم
هوش مصنوعی: درد عشق تو، حالت خاکی و فروتنانه من را به مانند طلا ارزشمند کرده است. به عبارتی، وجود من را از خاک به طلا تبدیل میکند.
چون تو پیش آیی زبان را قوت تقریر نیست
گرچه هردم صد سخن با خود مقرر میکنم
هوش مصنوعی: وقتی تو نزدیک میشوی، دیگر نمیتوانم درست سخن بگویم، هرچند که همیشه با خودم هزاران حرف آماده کردهام.
میدهی عشوه که جامی خاصه من آن توام
سادگی بین کین سخن را از تو باور میکنم!
هوش مصنوعی: تو با ناز و عشوه خود مرا جذب میکنی و به خاطر سادگیام، این حرفهایت را که مخصوص خودت است، حقیقت میپندارم.