برگردان به زبان ساده
من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
هوش مصنوعی: هر لحظه از دلخستگی برای آن بدن لطیف میروم، گهگاهی به خاطر رنگ قبا یا بوی پیراهن آن.
چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باری
روم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم
هوش مصنوعی: وقتی که آن سرو زیبا از سرم سایهاش را برداشت، دیگر باری بر دوش ندارم و میروم تا به یاد او در زیر سایهی درختان چمن بنشینم.
شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی دارد
که خواهد ماتم من داشتن روزی که من میرم
هوش مصنوعی: عشق شهید را تنها من عزاداری میکنم، چرا که کسی دیگر به غم من نمیپردازد؛ روزی که من از دنیا میروم.
گر از پیراهنش یک رشته پیوند کفن بینم
زنم پیراهن جان چاک و از ذوق کفن میرم
هوش مصنوعی: اگر از پیراهن او یک رشته پیوند به کفن بیابم، پیراهن جانم را پاره میکنم و از خوشحالی کفن میمیرم.
چنین کز تیشه غم سینه ام صد پاره شد آخر
ازان شیرین دهان با درد و داغ کوهکن میرم
هوش مصنوعی: از غم و اندوه، قلب من به شدت زخمی و تکه تکه شده است. با لبانی شیرین و زیبا، اما به همراه درد و رنج، من به مانند سنگتراشی هستم که با درد خود، میسازم و میکوبم.
رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زی
مرا بگذار تا تنها درین بیت الحزن میرم
هوش مصنوعی: ای دوست، تو در مهمانی شادی با دوستانم خوش بگذران و بگذار من در این محلی که پر از غم است، تنها بمانم و به سر برم.
یکی دم نگسلد جامی دلم زان شوخ عاشق کش
عجب گر با چنین دل من به مرگ خویشتن میرم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آن معشوقهی دلربا و کشندهاش هرگز آرام و قرار ندارد. همین که با چنین دل پرغصهای زندگی میکنم، واقعاً شگفتآور است که به خاطر او، جانم را نیز به خطر میاندازم.