برگردان به زبان ساده
ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر درد و دوری و جدایی، جشن وصال دوست را با دیگران برگزار کردیم.
نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا
تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم
هوش مصنوعی: قلب ما در بازار وفا به عنوان ارزشی برتر شناخته نشد، زیرا نتوانستیم آن را در برابر غم، مانند طلا در کوره، آزمایش کنیم.
قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد
جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم
هوش مصنوعی: قامت ما به حالت زیبایی درآمد و در حال شنیدن موسیقی دلنشین اهل درد، جز با ضربههای غم تو، نتوانستیم این ساز را بنوازیم.
هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک
گرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم
هوش مصنوعی: هر لحظه یاد تو در دل من زنده است و اشکهایم به خاطر دلتنگی تو میریزد، با وجود اینکه بارها به خاطر این احساس از تو دور شدهام.
کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما
بر سر بازار رسوایی علم افراختیم
هوش مصنوعی: پیرامون پیروزی و موفقیت را در میان افراد نیکو و خوشنام بشکاف، چرا که ما در میان مردم، به خاطر رسواییمان شناخته میشویم.
تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست
در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم
هوش مصنوعی: ما در بازی شطرنج با آن دو مهره (رخ) سرنوشت خود را رقم زدیم و در همان ابتدا، دین و دلمان را به طرز ناخواستهای از دست دادیم.
جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک
کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم
هوش مصنوعی: چشمهای غمگینم از نگهداری یاد و خاطرات دوستان قدیمی یأس و اندوه دارند و نمیتوانند از اشک بریزند، چرا که افسوس میخورم که نتوانستهایم ارزش آنان را بشناسیم و ارج نهیم.