برگردان به زبان ساده
نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزم
نه روی آنکه بنشینم سگش را آبرو ریزم
هوش مصنوعی: نه توان انتظار دارم که از خاک آنجا بلند شوم، نه میتوانم در آنجا بنشینم و برای سگش ارزش قائل شوم.
چنان در مهر آن خورشید خو کردم به تنهایی
که گر دستم دهد از سایه خود نیز بگریزم
هوش مصنوعی: به قدری به عشق و محبت آن خورشید عادت کردهام که اگر حتی سایهام را هم به من بدهد، از آن دوری میکنم.
هوس دارم که ریزد خون من امروز تا فردا
بهانه سازم آن را دست در دامانش آویزم
هوش مصنوعی: میخواهم امروز خونم بریزد، تا فردا بتوانم بهانهای بسازم و آن را در دامن او آویزان کنم.
علاج خویش پرسیدم طبیب عشق را روزی
ز فکر عقبی و سودای دنیی داد پرهیزم
هوش مصنوعی: روزی از پزشک عشق درباره درمان مشکل خود سؤالی کردم. او در پاسخ به من گفت که باید از فکر کردن به آینده و آرزوهای دنیوی خود دوری کنم.
نمی خواهم ز غیرش در جهان دیار ازان هر دم
ز سیلاب مژه چون نوح طوفانی برانگیزم
هوش مصنوعی: نمیخواهم به جز او در این دنیا جایی داشته باشم. از این رو هر لحظه مانند نوح، با اشکهای خود طوفانی به وجود میآورم.
چو فرهادم ازان بر سینه باشد کوه درد و غم
کزان شیرین دهان نبود میسر غنچه پرویزم
هوش مصنوعی: وقتی فرهاد بر سینه خود کوهی از درد و غم را حمل میکند، پر واضح است که از شیرینیها و لذتها هیچ بهرهای نمیبرد، چون این غنچهای که نامش پرویز است، از او دور است.
مگویید ای نکوخواهان کزان بدخو ببر جامی
معاذالله اگر از وی ببرم با که آمیزم
هوش مصنوعی: ای افرادی که نیکوخواه هستید، نگوید که به خاطر فرد بدی باید بادهای از او بگیرم. به خدا قسم اگر از او باده بگیرم، نمیدانم با چه کسی باید معاشرت کنم.