برگردان به زبان ساده
خبر مقدم عیسی نفسی داد نسیم
که توان کرد به خاک قدمش جان تسلیم
هوش مصنوعی: نسیم با خبر از آمدن عیسی، به من روحی داده است که میتوانم جانم را در پای او فدای خاک قدمش کنم.
تا شد آن ماه مسافر ز سر عشرت و ناز
ما به صد حسرت و دردیم درین شهر مقیم
هوش مصنوعی: وقتی آن ماه زیبا از کنار ما با خوشی و ناز رفت، ما با حسرت و درد در این شهر باقی ماندیم.
یار را با من دلخسته قدیمی عهدی ست
آه اگر یار فراموش کند عهد قدیم
هوش مصنوعی: دوست من که دلشکستهام برایش یادگاری داریم. ای کاش او آن یادگار را فراموش نکند.
میل جور و ستم از خاطر آن شوخ نرفت
کی رود شیوه لطف و کرم از طبع کریم
هوش مصنوعی: میل به ظلم و ستم از یاد آن معشوق زیبا دور نشده است، آیا ممکن است که راه و رسم مهربانی و بخشندگی از ذات نیکوئی او به دور بماند؟
رخ پر اشک من و خاک درت آری هست
بر سر کوی تو با خاک برابر زر و سیم
هوش مصنوعی: صورت گریان من و خاک زیارتت، حقیقتاً در سر کوی تو خاک به اندازه طلا و نقره ارزش دارد.
غبغبت را چه کنم وصف که در خوبی و لطف
هست با گوی زنخدان تو سیبی به دو نیم
هوش مصنوعی: چه کنم با وصف غبغب تو که در زیبایی و لطافت، شبیه به سیبی است که از وسط دو نیم شده باشد.
دست بردم که کشم زلف چو شعر سیهش
گفت جامی مکش افزون قدم از حد گلیم
هوش مصنوعی: به سراغ زلف او رفتم، اما چون شعر سیاهش را دیدم، فهمیدم که نباید از حد خودم فراتر بروم و بیش از این در چهری غرق نشوم.