برگردان به زبان ساده
زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
به لب تو جانی و من بنده به جان مشتاق
هوش مصنوعی: ای وای بر زمین درگاه تو که چشمانم از شوق تو اشک میریزد. من عاشق لبهای تو هستم و در عین حال، بنده و فدایی جان مشتاق تو هستم.
تو می روی ز جهان و جهانیان فارغ
ستاده بر سر راهت جهان جهان مشتاق
هوش مصنوعی: تو از این دنیا میروی و مردم دنیا بیخبر نشستهاند و بر سر راه تو جهانیان مشتاق تو هستند.
بیا بیا که به تشریف مقدمت هستیم
چو میزبان توانگر به میهمان مشتاق
هوش مصنوعی: بیا و خوش آمدی، ما به خاطر ورود تو بسیار خوشحالیم، مثل میزبان ثروتمندی که برای میهمان خود متشخص و مشتاق است.
به نام دلکش تو کارزوی جان من است
دلم چو گوش بود گوش چون زبان مشتاق
هوش مصنوعی: به نام دلنواز تو، خواستههای جان من به وجود آمده است. دل من مانند گوش است و گوش من هم مانند زبانی است که مشتاق و شیفتهٔ توست.
بر این شکسته افتاده کی کنی سایه
همای سدره نباشد به استخوان مشتاق
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به نوعی از ناامیدی و تنهایی اشاره میکند. او میگوید در حالتی که شخصی در وضعیت نامناسبی افتاده، دیگر سایه عظمتی که انتظارش را دارد، وجود نخواهد داشت و تنها امید او به آرزوها و خواستههایش باقی میماند. به عبارت دیگر، وقتی از چیزی که آرزویش را داشتیم به دور میشویم، سایه آن امید و آرزو هم از ما دور میشود.
منم به خانه خود غایب از سگان درت
مسافری به ملاقات دوستان مشتاق
هوش مصنوعی: من در خانه خود غایب و دور از سگان دربام، مانند مسافری هستم که به ملاقات دوستانش شتابان میرود.
به خوابگاه سگانت کشید جامی رخت
چو آن غریب که آید به خان و مان مشتاق
هوش مصنوعی: به جای اینکه به خوابگاه سگان برگردی، بهتر است که همچون یک غریبه مشتاق، به خانه و کاشانهات بروی.