برگردان به زبان ساده
چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش
کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش
هوش مصنوعی: وقتی به ناچار تصمیم گرفتی که مرا از خانهات بیرون کنی، ای کاش اصلاً مرا به اینجا نمیآوردی.
آب رویم تا ز خاک پای توست ای سرو ناز
کس نبینم در همه عالم به آب روی خویش
هوش مصنوعی: من تا زمانی که خاک پای تو را در آب بگاوم، زندگی میکنم و جز تو هیچکس را در این دنیا نمیبینم.
با تو وصل ما همین باشد که از تیغ جفا
خون ما ریزی و آمیزی به خاک کوی خویش
هوش مصنوعی: به همراهی تو همین کافی است که از ظلم و ستم تو، خون ما ریخته شود و با خاک کوی تو آمیخته گردد.
چون به شکل ابروی توست استخوان پهلویم
کرده ام پیوسته دل را جای در پهلوی خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی ابروی تو، استخوان پهلوی خود را به شکل آن ساختهام و همیشه دل را در کنار خودم نگه داشتهام.
تا رخت را از صفا آیینه می دارند خلق
برنمی دارم سر از آیینه زانوی خویش
هوش مصنوعی: من هرگز سرم را از آینهای که زیبایی رخت را در آن به تصویر میکشد برنمیدارم، زیرا مردم همچنان به تماشای آن میپردازند.
گر نه چون موی میانت باشد اندر لاغری
بگسلانم رشته جان از تن چون موی خویش
هوش مصنوعی: اگر موهای تو در لاغری و نازکی نباشد، مانند آن، من نیز میتوانم رشته جانم را از بدنم بگسلانم، همانطور که موهای خود را میشکافم.
قتل جامی غمزه را فرما به دست خود مکش
زحمت او دور دار از ساعد و بازوی خویش
هوش مصنوعی: بیا به محضرت خدمت کنم و زحمتت را کم کنم؛ هرگز از طاقت خودت به زحمت نیفتی و به دیگران آزار نرسانی.