برگردان به زبان ساده
مدار آینه را در صفا برابر خویش
به دست شانه مده طره معنبر خویش
هوش مصنوعی: به آینه نگاه کن و در صفایی که میبینی، اجازه نده دستت با شانه بر روی موهای خودت بیفتد.
نبرده ام به می لعل دست بی لب تو
که پر نکرده ام از خون دیده ساغر خویش
هوش مصنوعی: من جرعهای از می لعل نیافتهام و با لبهای تو پیوندی ندارم، زیرا هنوز از اشک چشم خود ساغر خویش را پر نکردهام.
رقیب گفت تو را بدگهر شناخته ام
نمود عاقبت آن ناشناخت گوهر خویش
هوش مصنوعی: رقیب به من گفت که تو را فرزند نیکوکار نمیدانم، اما در نهایت به او نشان دادم که خود را به درستی نمیشناسد.
به چار بالش عزت چو جای نیست مرا
بر آستان مذلت نهاده ام سر خویش
هوش مصنوعی: چون در جایگاه خودم ارزش و عزتی ندارم، سرم را به پای ذلت و خواری گذاشتهام.
گر آن پری گذرد فی المثل به روضه قدس
فرشته فرش کند زیر پای او پر خویش
هوش مصنوعی: اگر آن پری به بهشت برود، فرشتگان به احترام او فرشی از بالهای خود زیر پایش خواهند انداخت.
چو هست پایه واعظ چو همت او پست
ازان چه سود که سازد بلند منبر خویش
هوش مصنوعی: اگر پایه و اساس یک واعظ ضعیف و همت او کم باشد، از این چه فایده دارد که منبرش را بلند قرار دهد؟
هجوم عشق تو دیوانه ساخت جامی را
شکست کلک و بر آتش نهاد دفتر خویش
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری شدت گرفت که جامی را دیوانه کرد و قلم را شکست و دفتر نوشتههایش را بر آتش گذاشت.