برگردان به زبان ساده
آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زد
از رشک شانه آتشم از دل زبانه زد
هوش مصنوعی: وقتی او با موهای زیبایش خود را آراست، خشم و حسادت مرا برانگیخت و آتش دل من شعلهور شد.
تبخاله نیست بر لبم این آبله که جان
خیمه ز داغ و درد درون بر کرانه زد
هوش مصنوعی: این آبله بر لبم نیست، بلکه نشانهای از آتش درد و رنجی است که در درونم شعلهور است و مانند جان خیمهای بر لبهی آتش نشسته است.
شد در وفا نشانه دل ما و چشم تو
از غمزه صد خدنگ جفا بر نشانه زد
هوش مصنوعی: در وفاداری، دل ما به نشانهای تبدیل شد و چشمت با یک نگاه دلربا، صد تیر جفا بر آن نشانه زد.
اقبال پایبوس تو این آستانه یافت
مقبل کسی که بوسه بر این آستانه زد
هوش مصنوعی: اقبال در این مکان مقدس به تو نزدیک شد، همانی که بوسهای به زمین زد.
چشمت دلی ز علم و هنر پر ز من ربود
عیار پیشه بین که چه بر کنج خانه زد
هوش مصنوعی: چشمانت دل مرا با علم و هنر خود گرفت و مانند فردی هنرمند، در گوشه خانهام کارهایی انجام میدهد.
زد در سماع عشق تو مطرب ترانه ای
صد چرخ اشک گر مروم زان ترانه زد
هوش مصنوعی: در حالتی که به عشق تو مشغول هستم، نوازنده آهنگی مینوازد و در این آتش اشکهای من به خاطر آن آهنگ به حرکت درمیآید.
جامی چو رو نهاد ز تبریز در عراق
شوخی ز فارس راه دلش در میانه زد
هوش مصنوعی: وقتی جامی از تبریز به سمت عراق رفت، در دلش یک شوق و عشق از فارس جوانه زد و به میانه راه کشیده شد.