برگردان به زبان ساده
رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
غم او چو کشت زارم به مزار من نیامد
هوش مصنوعی: روی خود را به خون میآلایم چرا که معشوقم نیامد. غم او همچون کشت زارم، اما او به مزارم نیامد.
به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سروی
که ز آب دیده جویی به کنار من نیامد
هوش مصنوعی: کنار جوی آب، به قد و قامت درختی در باغ نگاه کردم، اما سایهاش به کنار من نیامد و از چشمانم اشکی به جوی نریخت.
خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینک
چه کنم چو این بشارت ز بهار من نیامد
هوش مصنوعی: سبزه بهخاطر گل آمده و من که به دنبال آن بودم، حالا چه باید بکنم که این خبر خوش از بهار به من نرسید؟
به کدام کاسه سر خوش زیم از شراب راحت
به سرم چو زخم سمی ز سوار من نیامد
هوش مصنوعی: کدام نهایت لذت را از شراب ببرم در حالی که درد زخم در سرم خواب را از من گرفته است و به دردی که ناشی از ضربهای از سواری است، اشاره میکند.
به رهش چو خاک گشتم چه به وقت بود گریه
که به پشت پاش باری ز غبار من نیامد
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر عشق او به زمین افتادم، چه فایدهای داشت که در آن لحظه اشک بریزم، در حالی که وجودم فقط باری از خاک و غبار برای او بود و هیچ چیز از من به او نرسید.
چو دهم به او دلی را که خراب ازوست کارم
به چه کار آید او را چو به کار من نیامد
هوش مصنوعی: اگر دلی را که به خاطر او خراب شده، به او بسپارم، این برای من چه فایدهای دارد که او به کار من نیامد؟
زر چهره ساخت جامی ز دو دیده سرخ یعنی
که ز کان عشق نقدی به عیار من نیامد
هوش مصنوعی: ظاهراً عشق به من هیچ ارزشی نداشت و به همین دلیل، هیچ چیزی به من نرسید که نشاندهندهی آن باشد.