برگردان به زبان ساده
بوی جان یافتم ز پیرهنت
گویی از جان سرشته شد بدنت
هوش مصنوعی: از لباس تو بوی جان و زندگی را احساس میکنم، گویا که وجود تو به روح و جانم پیوند خورده است.
آه اگر نازنین تنت بینم
من که مردم ز بوی پیرهنت
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم به تماشای تن زیبای تو بنشینم، زیرا بوی پیراهنت مرا از شدت عشق به مرگ میکشاند.
برگ گل گرچه نازک است و لطیف
در لطافت نمی رسد به تنت
هوش مصنوعی: برگ گل هرچند که نرم و زیباست، اما در لطافت به پوست تو نمیرسد.
میوه های بهشت اگرچه خوش است
از همه به گرفته ام ذقنت
هوش مصنوعی: میوههای بهشت هرچقدر هم که خوشمزه باشند، من از همه آنها بر سر ذوق و شوقی به دل ندارم.
ای خوش آن دم که گوش می کردم
نکته ای از لب شکرشکنت
هوش مصنوعی: خوشا به وقتی که به دقت به سخنانی شیرین و دلنشین گوش میدادم.
هرگز از گوش من نخواهد رفت
ذوق آواز و لذت سخنت
هوش مصنوعی: هرگز صدای خوش و لذتبخش صحبتهای تو از ذهنم پاک نخواهد شد.
داد جامی به تلخکامی جان
هیچ کامی ندیده از دهنت
هوش مصنوعی: یک جام به کسی دادند که از تلخیهای زندگی چیزی جز ناکامی نچشیده است.