برگردان به زبان ساده
تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت
خون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر دیر آمدن و زود رفتنت اشک بریزم؟ دیگه خون من به گردن توست.
جای تو نیست سینه تاریک و تنگ من
تشریف ده که جای کنم چشم روشنت
هوش مصنوعی: در دل تاریک و تنگ من جایی برای تو نیست، بیایید که جا کنم چشمان روشن تو را.
دارم ز تو به هر سر مویی هزار درد
دردا که نیست یک سر مو رحم بر منت
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در هر یک از موهایم هزار درد و زجر دارم، اما دریغ از یک ذره رحم و محبت.
آهسته ران که می زند آتش به جان من
هر شعله ای که می جهد از نعل توسنت
هوش مصنوعی: به آرامی بران، زیرا هر شعلهای که از نعل تو به جان من میافتد، آتش میزند.
گو باغبان مخوان به تماشای گل تو را
ناکرده فرش راه ز سوری و سوسنت
هوش مصنوعی: ای باغبان، تو را به تماشای گل نمیخوانم؛ چرا که راهت در سایهی زیبایی و نغمههای شیرین تو هنوز آماده نشده است.
می بایدت ز رشته جان جامه بافتن
کز تار و پود پیرهن آزرده شد تنت
هوش مصنوعی: برای زندگی بهتر و شادتر، باید تلاش کنی و از سختیها و آسیبهای گذشته رهایی یابی، تا بتوانی دوباره به زندگی خود سر و سامان بدهی.
دامن کشان به جامی اگر بگذری شود
چون گل ز خون دیده او سرخ دامنت
هوش مصنوعی: اگر با دامن کشیدهای از کنار او بگذری، چشمهای او به قدری گریان و پرخون است که دامن تو هم مانند گل، سرخ خواهد شد.