برگردان به زبان ساده
چون سلامان با همه حلم و وقار
کرد در وی عشوهٔ ابسال کار،
هوش مصنوعی: وقتی سلامان با تمام آرامش و بزرگی خود به او توجه کرد و به زیبایی اش اشاره نمود، دل او را تحت تاثیر قرار داد.
در دل از مژگان او، خارش خلید
وز کمند زلف او، مارش گزید
هوش مصنوعی: در دل به خاطر چشمان او، دچار درد و رنج شدم و از فریب زلف او، به زخم و عذابی گرفتار شدم.
ز ابروانش طاقت او گشت طاق
وز لبش شد تلخ، شهدش در مذاق
هوش مصنوعی: چشمهای او طوری جذاب و قوی است که تاب و تحمل را از انسان میگیرد و لبانش به قدری تلخ شدهاند که طعم شیرین و خوشایند او را از یاد میبرد.
نرگس جادوی او خوابش ببرد
حلقهٔ گیسوی او تابش ببرد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و سحری او به قدری جذاب است که آدم را در خواب و رویا فرو میبرد و موهای او به قدری درخشان و گیراست که روح و جان را تحت تأثیر قرار میدهد.
اشک او از عارضش گلرنگ شد
عیشش از یاد دهانش تنگ شد
هوش مصنوعی: اشک او باعث شد که چهرهاش زیبا و رنگین شود، اما یاد دهانش باعث شد که لذت او کمتر شود.
دید بر رخسار او خال سیاه
گشت از آن خال سیه حالش تباه
هوش مصنوعی: نگاهی به صورت او انداختم و دیدم که خال سیاهی روی چهرهاش نقش بسته است، و از همین خال سیاه حال و روزش خراب شده است.
دید جعد بیقرارش بر عذار
ز آرزوی وصل او، شد بیقرار
هوش مصنوعی: او زیبایی موهایش را بر چهرهاش دید و به خاطر آرزوی وصل به او، بسیار بیقرار و مضطرب شد.
شوقش از پرده برون آورد، لیک
در درون اندیشهای میکرد نیک
هوش مصنوعی: علاقهاش به خوبی نمایان شد، اما در دلش به دقت فکر میکرد.
که مبادا گر چشم طعم وصال
طعم آن بر جان من گردد وبال
هوش مصنوعی: مبادا که اگر به طعم وصال محبوب نائل شوم، این خوشی بر جان من تبدیل به بلا و عذاب شود.
آن نماند با من و، عمر دراز
مانم از جاه و جلال خویش باز
هوش مصنوعی: آنچه دارم و مقام و قدرتی که دارم، نمیماند با من، اما من همچنان عمر طولانی خواهم داشت.
دولتی کن مرد را جاوید نیست
بخردان را قبلهٔ امید نیست
هوش مصنوعی: آفریدن و برپایی قدرت و حکومت برای انسانها پایدار نیست و افرادی که عاقل و دانا هستند، نباید به امید داشتن چنین حکومتی دلخوش باشند.