برگردان به زبان ساده
چون سلامان را شد اسباب جمال
از بلاغت جمع در حد کمال
هوش مصنوعی: وقتی سلامان به زیبایی دست یافت و نیز بلاغت او به کمال رسید، تمام عناصر زیبایی به طور کامل در او جمع شد.
سرو نازش تازگی را سر گرفت
باغ لطفش رونق دیگر گرفت
هوش مصنوعی: سرو زیبا به تازگی خود زیبایی تازهای بخشید و باغ با لطف او جان تازهای گرفت.
نارسیده میوه ای بود از نخست
چون رسیدن شد بر آن میوه درست
هوش مصنوعی: هر چیزی در زمان خود به کمال میرسد و قبل از آن هنوز نارس است. وقتی که به موقع آماده میشود، به درستی و زیبایی خود میرسد.
خاطر ابسال چیدن خواستش
وز پی چیدن چشیدن خواستش
هوش مصنوعی: او به یاد عشق قدیمش دلش میخواهد که دوباره آن لحظات را تجربه کند و در پی آن لحظههاست.
لیک بود آن میوه بر شاخ بلند
بود کوتاه آرزو را زان کمند
هوش مصنوعی: اما میوهای که بر شاخهای بلند قرار دارد، آرزوی کوتاهی را با آن کمند دست نیافتنی میکند.
شاهدی پر عشوه بود ابسال نیز
کم نه ز اسباب جمالش هیچ چیز
هوش مصنوعی: شاهدی با زیبایی و دل ربایی بسیار وجود داشت، اما ابسالی هم از لحاظ زیبایی چیزی از او کم نداشت.
با سلامان عرض خوبی ساز کرد
شیوه جولانگری آغاز کرد
هوش مصنوعی: با سلام و احترام، مقدمهای برای دوستی و خوشآمدگویی فراهم شد و شیوهی نمایش و نشاط آغاز گردید.
گاه بر رسم نغوله پیش سر
بافتی زنجیره ای از مشک تر
هوش مصنوعی: گاهی اوقات بر طبق عادت با ظرافت و دقت، زنجیرهای از مشک تازه را به هم میزنید.
تا بدان زنجیره دانا پسند
ساختی پای دل شهزاده بند
هوش مصنوعی: تا زمانی که زنجیرهایی که مورد پسند عقل هستند بسازی، دل شاهزاده به آن وابسته خواهد شد.
گاه مشکین موی را بشکافتی
فرق کرده زان دو گیسو تافتی
هوش مصنوعی: گاه موهای مشکی را به دو نیم تقسیم میکنی و از بین این دو دسته، گیسوانی را به زیبایی تاب میدهی.
یعنی از وی کام دل نایافتن
تا کیم خواهد بدینسان تافتن
هوش مصنوعی: پس از کجا باید انتظار داشت که با این روش، به خواستههای دل برسم؟
گه نهادی چون بتان دل فروز
بر کمان ابروان از وسمه توز
هوش مصنوعی: گاهی آنچنان زیبایی میآفرینی که دل را چون بتهای دلبر میسوزانی، بهواسطهی ابروان خوشفرمش که مانند کمان است و با جاذبهاش، دلها را تسخیر میکند.
تا ز جان او به زنگاری کمان
صید کردی مایه امن و امان
هوش مصنوعی: تا زمانی که با جاذبهای خاص از وجود او، آرامش و امنیتی برای خود فراهم کردی.
چشم خود را کردی از سرمه سیاه
تاش بردی زان سیه کاری ز راه
هوش مصنوعی: چشمانت را از سرمه سیاه پر کردی تا از آن سیاهی و بدی دور شوی.
برگ گل را دادی از گلگونه زیب
تا بدان رنگش ز دل بردی شکیب
هوش مصنوعی: تو برگ گلی را به من دادی که زیباییاش از گل چهرهات گرفته است، تا بتوانی با آن رنگش را از دل من بگیری و صبر و تحمّل مرا آزمایش کنی.
دانه مشکین نهادی بر عذار
تا بدان مرغ دلش کردی شکار
هوش مصنوعی: دانه سیاه را بر صورت او گذاشتی تا دل پرندهاش را جذاب کنی و به دام بیندازی.
گه گشادی بند از تنگ شکر
گه شکستی مهر بر درج گهر
هوش مصنوعی: گاهی از گرههای سخت زندگی رها میشویم و moments تلخی که در آنها مهر و محبت را از دست میدهیم، به یادمان میآید.
تا چو شکر بر دلش شیرین شدی
وز لب گویاش گوهر چین شدی
هوش مصنوعی: هنگامی که قلبش به شیرینی شکر تبدیل شد و از لبهای گویا و خوشبیان او، جواهرات گرانبها بیرون آمد.
گه نمودی از گریبان گوی زر
زیر آن طوق مرصع از کمر
هوش مصنوعی: گاه به من نشان دادی که در زیر آن طوق زیبا و گرانبها، گوهر طلایی پنهان است.
تا کشیدی با همه فرخندگی
گردنش را زیر طوق بندگی
هوش مصنوعی: زمانی که با تمام شادی و خوشحالی، گردن او را زیر بار بندگی گذاشتی.
گه به کاری دست سیمین در زدی
زان بهانه آستین را بر زدی
هوش مصنوعی: گاه به دلیلی دست به کار زدی و گاهی بهانهای پیدا کردی که آستینهایت را بالا بزنی.
تا نگارین ساعد او آشکار
دیدی و کردی به خون چهره نگار
هوش مصنوعی: وقتی که بازوی زیبا و رنگین او را دیدی، چهرهاش را با اشک و حسرت رنگین کردی.
گه ز بهر خدمتی کردی قیام
سخت تر برداشتی از جای گام
هوش مصنوعی: زمانی که به خاطر خدمت به دیگری از جای خود برمیخیزی، باید تلاش بیشتری به خرج بدهی و سختی بیشتری را متحمل شوی.
تا ز بانگ جنبش خلخال او
تاجور فرقش شدی پامال او
هوش مصنوعی: صدای حرکت زنجیرهای پای او باعث شد که تاج سرش زیر پا برود.
بودی القصه به صد مکر و حیل
جلوه گر در چشم او در هر محل
هوش مصنوعی: در نهایت، با هزاران ترفند و نقشه، در هر مکان خود را زیبا و دلربا به او نشان داد.
صبح و شامش روی در خود داشتی
یکدمش غافل ز خود نگذاشتی
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، همیشه در فکر و خیال خود بودی و هرگز یک لحظه هم غافل از خود نشدی.
زانکه می دانست کز راه نظر
عشق دارد در دل عاشق اثر
هوش مصنوعی: چون او میدانست که عشق از راه دیدار چگونه در دل عاشق اثر میگذارد.
جز به دیدار بتان دلپذیر
عشق در دلها نگردد جایگیر
هوش مصنوعی: عشق واقعی تنها در دلهایی که به زیبایی معشوقان توجه دارند، جا میگیرد و در غیر اینصورت جایی ندارد.