برگردان به زبان ساده
عاشقی در گوشه ای بنشسته بود
گفت و گو با خویش در پیوسته بود
هوش مصنوعی: عاشقی در گوشهای نشسته بود و به تنهایی با خودش صحبت میکرد و به افکارش ادامه میداد.
هر دم از نو داستانی ساختی
ناشنیده قصه ای پرداختی
هوش مصنوعی: هر لحظه داستان جدیدی را خلق کردی و قصهای ناگفته را به تصویر کشیدی.
گه ز مه گفتی گهی از آفتاب
گاهی از برگ گل سنبل نقاب
هوش مصنوعی: گاهی از ماه سخن میگویی، گاهی از آفتاب، و گاهی هم از روی برگ گل سنبل پرده برمیداری.
گه ز قد سرو کردی نکته راست
گاه ازان خس کش ز خاک پای خاست
هوش مصنوعی: گاهی قامت مثل سرو راست و بلند بودی و گاهی از خاک، خس و علفی برمیخیزد.
غافلی از دور آن را می شنید
خاطرش زان هرزه گویی می رمید
هوش مصنوعی: او از دور صدای آن شخص را میشنید و به خاطر سخنان بیمحتوا و بیارزشش، دلش ناخوش میشد و از شنیدن آنها فرار میکرد.
گفت با وی کای به عشقت رفته نام
عاشق از معشوق خود راند کلام
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که به خاطر عشق تو، نام عاشق را از زبان معشوق خود دور کردهای.
عاشق و نام کسان گفتن که چه
گوهر وصف خسان سفتن که چه
هوش مصنوعی: عاشقها و نام افراد را بیان میکنند تا بگویند چه دُری را در وصف آدمهای بیارزش و ناآگاه به دست آوردهاند.
گفت کای دور از نشان عاشقان
فهم نتوانی زبان عاشقان
هوش مصنوعی: بگو، ای کسی که از عشق دوری، تو هرگز نمیتوانی زبان عاشقان را درک کنی.
ز آفتاب و مه غرض یار من است
سر این بر نکته دانان روشن است
هوش مصنوعی: هدف من از وجود آفتاب و ماه، دوستی و محبت محبوبم است و این موضوع برای آگاهان و دانایان واضح و روشن است.
گل که گفتم لطف رویش خواستم
ذکر سنبل رفت و مویش خواستم
هوش مصنوعی: وقتی از گل صحبت میکنم، منظورم زیبایی و لطف چهرهاش است؛ اما به یادم میآید که بوی خوش سنبل و زیبایی موی او را هم میخواهم.
سرو چه بود قامت رعنای او
من خسم رسته ز خاک پای او
هوش مصنوعی: سرو چه خاصیتی دارد که قامت زیبای او را توصیف کند؟ من دشمنانم به خاطر جمال و زیبایی او از زمین ریشهکن شدهام.
گر تو واقف از زبان من شوی
جز حدیث عشقش از من نشنوی
هوش مصنوعی: اگر از زبان من آگاهی پیدا کنی، جز سخنان عشق او چیزی نخواهی شنید.