شمارهٔ ۱۱۲ - پیری
جمالالدین عبدالرزاق
»
دیوان اشعار
»
مقطعات
»
شمارهٔ ۱۱۲ - پیری
در آینه تا نگاه کردم
یک موی سفید خویش دیدم
زاندیشه ضعف و بیم پیری
در آینه نیز ننگریدم
امروز بشانه در ازان موی
دیدم دو سه تار و برطپیدم
شاید که خورم غم جوانی
کز پیری خود خبر رسیدم
زایینه معاینه بدیدم
وزشانه بصد زبان شنیدم
شمارهٔ ۱۱۱ - نفاق و بخل: نفاق و بخل در اهل سپاهان
شمارهٔ ۱۱۳ - مردم سپاهان در زمان پیش: سگ به از مردم سپاهانست
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در آینه تا نگاه کردم
یک موی سفید خویش دیدم
هوش مصنوعی: وقتی به آینه نگاه کردم، متوجه شدم که یک موی سفید از خودم دارم.
زاندیشه ضعف و بیم پیری
در آینه نیز ننگریدم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس و نگرانی از ضعف و زوال پیری، به آینه نگاه نکردم.
امروز بشانه در ازان موی
دیدم دو سه تار و برطپیدم
هوش مصنوعی: امروز در موهای خود چند تار سفیدی دیدم و این موضوع مرا اندکی نگران کرد.
شاید که خورم غم جوانی
کز پیری خود خبر رسیدم
هوش مصنوعی: شاید من باید از جوانیام لذت ببرم چون به زودی متوجه پیری و محدودیتهای آن خواهم شد.
زایینه معاینه بدیدم
وزشانه بصد زبان شنیدم
هوش مصنوعی: با توجه به تجربهام، متوجه شدم که چیزی را دیدم و از طریق صحبتهای زیاد از دیگران دربارهاش آگاه شدم.