شمارهٔ ۱۵۷
جمالالدین عبدالرزاق
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۷
عشق بر من بزیان آوردی
کار من باز بجان آوردی
سرکشی باز گرفتی بر دست
می نگویم که چه مان آوردی
آن همه دوستی و آنهمه عهد
وه که نیکو بزبان آوردی
دادی از دست سررشته وصل
پای هجران بمیان آوردی
بود فارغ ز شکایت دل ما
کار او باز بدان آوردی
شمارهٔ ۱۵۶: این چه رویست بدین زیبائی
شمارهٔ ۱۵۸: دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
عشق بر من بزیان آوردی
کار من باز بجان آوردی
هوش مصنوعی: عشق تو برای من زیان آور بود و با این حال، دوباره روحیهام را زنده کردی.
سرکشی باز گرفتی بر دست
می نگویم که چه مان آوردی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار خودت و قدرتی که به دست آوردهای، دیگر نمیتوانم در مورد تجربیات خودم صحبت کنم.
آن همه دوستی و آنهمه عهد
وه که نیکو بزبان آوردی
هوش مصنوعی: تمامی دوستیها و عهد و پیمانهایی که داشتی، به زیبایی بر زبان آوردی.
دادی از دست سررشته وصل
پای هجران بمیان آوردی
هوش مصنوعی: تو از دست دادهای کنترلت را بر وصل، و پای جدایی را به میان آوردهای.
بود فارغ ز شکایت دل ما
کار او باز بدان آوردی
هوش مصنوعی: دل ما از درد و شکایت آزاد شده است؛ او به این موضوع آگاهی دارد و ما را به آرامش رسانده است.