برگردان به زبان ساده
منم آنکس که عقل را جانم
منم آنکس که روح را مانم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که عقل را به زندگی میبخشم و به روح معنا میدهم.
دعوی فضل را چو معنایم
معنی عقل را چو برهانم
هوش مصنوعی: ادعای فضیلت من مانند معنی است و عقل من مانند دلیلی روشن است.
گلشن روح را چو صد برگم
باغ دل را هزار دستانم
هوش مصنوعی: بهشت روح من مانند صد برگ گل است و باغ دلم پر از هزار داستان و روایت.
نثر را نو شکفته بستانم
نظم را دسته بسته ریحانم
هوش مصنوعی: نثر را به زیبایی و طراوت جدیدی میآورم و شعر را مانند دستهای از ریحان مرتب و زیبا میچینم.
دفتر فضل را چو فهرستم
نامه عقل را چو عنوانم
هوش مصنوعی: وقتی فهرستی از فضیلتها را مینویسم، در حقیقت عقل را به عنوان عنوان و سرآغاز آن قرار میدهم.
دیده عقل و شرع را نورم
گوهر نظم و نثر را کانم
هوش مصنوعی: من برای عقل و دینم روشنایی هستم و به عنوان منبعی برای نظم و نثر شناخته میشوم.
بحر علمم که واسع الرحمم
کوه حلمم که ثابت ارکانم
هوش مصنوعی: من دارای دریایی گسترده از علم هستم و همچون کوهی استوار و پابرجا، صبور و باحلم هستم.
از بلندی قدر و پستی جای
آفتابی برج میزانم
هوش مصنوعی: من از جایگاه بلندی برخوردارم و ارزش و بزرگیام به اندازهی آفتاب در ترازوی راستی و درستی است.
گرچه از ساز عیش بی برگم
در نوا بلبل خوش الحانم
هوش مصنوعی: هرچند که روزهای خوشی را سپری نمیکنم، اما هنوز به زیبایی و دلنوازی میخوانم.
بحر و کانم ازان همی خیزد
از دل و دیده لعل و مرجانم
هوش مصنوعی: دریا از دل و چشمانم جریان دارد و تکههای قیمتی مثل لعل و مرجان را از وجودم بیرون میریزد.
عیب خود بیش ازین نمیدانم
کز عراقم نه از خراسانم
هوش مصنوعی: من بیشتر از این عیب خود را نمیشناسم که من اهل عراق هستم و نه از خراسان.
ورنه شاید بگاه نظم سخن
گر عنان ا زفلک نگردانم
هوش مصنوعی: اگر میخواستم، میتوانستم در هنگام سرودن شعر، به قدری عالی عمل کنم که به راحتی بتوانم ریشههای کلام را به آسمان ببرم.
گرنه ابرم چرا که بی طمعی
برخس و خار گوهر افشانم
هوش مصنوعی: اگر من مانند ابر هستم، پس چرا بیهوا و بدون انتظار، مانند گلها و خارها، جواهری را میپاشم؟
در ره حرص تنگ حوصله ام
در قناعت فراخ میدانم
هوش مصنوعی: در مسیر حرص و طمع، قدرت تحمل و صبر من محدود است، اما در قناعت و رضایت از آنچه دارم، احساس گستردگی و آزادی میکنم.
با چنین معطیان و ممدوحان
شکر حق را که صنعتی دانم
هوش مصنوعی: با این افراد سخنچین و آنهایی که مورد ستایش قرار میگیرند، شکر خدا را به جا میآورم چون من این کار را هنری میدانم.
ای بسا عطلت ارزبان بودی
عامل آسیای دندانم
هوش مصنوعی: شاید خواب و آرامش تو باعث شده باشد که من از دندانهایم آسیبی نبینم.
بعد از ایزد که واهب الرزقست
این سه انگشت میدهد نانم
هوش مصنوعی: پس از خداوند که بخشنده روزی است، این سه انگشت نانم را به من میدهند.
مدح انگشت خویش خواهم گفت
زانکه من جیره خوار ایشانم
هوش مصنوعی: من میخواهم از خوبیهای انگشت خود بگویم، زیرا من به آنها نیازمندم.
چه عجب گر بدینسخن که مراست
حسرتی میبرند اقرانم
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که به خاطر این موضوع، دوستان و هممنازمان حسرت میخورند.
شاعرم من نه ساحرم هم نه
پس چه ام سرلطف یزدانم
هوش مصنوعی: من شاعر هستم نه جادوگر. پس من چه کسی هستم؟ تنها به لطف خداوند به وجود آمدهام.
بی سر و پای تافته گویم
بی دل و دست چفته چوگانم
هوش مصنوعی: من مانند تافتهای بیسر و پا هستم، بدون دل و بدون دست، همچون توپی که در بازی چوگان به این سو و آن سو میرود.
گاه خندان چو شمع و میگریم
گاه گریان چو ابر و خندانم
هوش مصنوعی: گاهی خوشحالم و پر از شادی مانند شمع که روشن است، و گاهی هم غمگین و گریان مانند ابرهایی که باران میبارند.
دور نبود اگر زروی شرف
یاد گیرد فرشته دیوانم
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای که دیوانگیام را به دوش میکشد، بتواند از زیباییهای شرف درس بگیرد، دور از ذهن نخواهد بود.
آه ازین لاف و ژاژ بیهوده
راستی شاعری گرانجانم
هوش مصنوعی: ای کاش از این ادعاها و سخنان بیفایده رها میشدیم، که واقعاً برای من شاعری با ارزش و گرانبهاست.
تا کی این من چنین و من چونان
چند ازین من فلان و بهمانم
هوش مصنوعی: چقدر باید به این حالتها و ویژگیهای خودم ادامه دهم و به این صفات مختلف وابسته باشم؟
از من این احتمال کس نکند
ور خود اعشی قیس و حسانم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس نمیتواند احتمال دهد که من مانند افرادی چون اعشی، قیس یا حسان هستم. به عبارت دیگر، گویا گوینده به خود اعتماد زیادی دارد و میگوید که نمیتوان او را با دیگر شاعران بزرگ مقایسه کرد.
چکنم چون نماند ممدوحی
مدح بر خویشتن همیخوانم
هوش مصنوعی: چکار کنم وقتی هیچ کسی برای ستایش وجود ندارد، خودم را ستایش کنم؟
ورنه معلوم هر کسست که من
مرد کی ژاژخای و کشخانم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، مشخص است که من فردی هستم که با سخنان بیپایه و نادرست نمیپردازم و به دروغگویی اعتقادی ندارم.
شکمم از طعام خالی ماند
لاجرم همچو چنگ نالانم
هوش مصنوعی: شکمم از غذا خالی است و به همین دلیل مثل چنگی که ناله میزند، مینالم.
همه احوال خویشتن گفتم
چون بگفتم من از سپاهانم
هوش مصنوعی: تمام ویژگیها و حالتهایی که از خودم داشتم را بیان کردم، و وقتی آن را بیان کردم، فهمیدم که من از سپاهان هستم.
اینچنین خواجگان دون همت
که همی نام گفت نتوانم
هوش مصنوعی: برخی از افراد بیهمت و در سطح پایین، به قدری ناتوانند که نمیتوانند حتی نامی از خود ببرند.
تا دل اندر مدیحشان بستم
بکف نیستی گروگانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به ستایش و تعریف آنها پرداختم، خودم را در دستان نیستی و عدم تسلیم کردهام.
لقمه و خرقه ایست مقصودم
من بدین قدر آخر ارزانم
هوش مصنوعی: من تنها به یک لقمه نان و یک لباس ساده نیاز دارم، اما با همین محدودیت هم به نظر میرسد که به اندازه کافی ارزان میآیم.
حاش لله که من بر این طمعم
سگ به از من گراینسخن رانم
هوش مصنوعی: من هرگز چنین چیزی را به خودم نسبت نمیدهم که به انتظار چیزی از دیگران باشم. با وقار همانند سگی وفادار، از خودم دور نخواهم شد.
غرض از قصه خواندن ایننظمست
ورنه کی من زقوت درمانم
هوش مصنوعی: هدف از قصه خواندن این است که به نکتهای مهم برسیم، وگرنه چرا من باید به دنبال درمان از قوت بروم؟
بسته چار میخ طبعم ازان
خسته نه سپهر گردانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی از عواطف و احساسات خود دور شوم، حتی اگر بخواهم. زندگی و شرایط کماکان مرا درگیر میکند.
حال من هیچ می نگیرد نظم
ورچه بر اهل نظم سلطانم
هوش مصنوعی: حالم به هیچ وجه تغییر نمیکند، حتی اگر نظم و ترتیب برای کسانی که به نظم علاقه دارند، اهمیت داشته باشد. من در میان آنها شاهالبیان هستم.
همچو شخصی نگاشته بی روح
در کف روزگار حیرانم
هوش مصنوعی: من مانند کسی هستم که نوشتهای بیروح در دست روزگار دارم و در این دنیا سرگردان و حیرانم.
من بدین طبع و این جزالت لفظ
راست مسعود سعد سلمانم
هوش مصنوعی: من با این طبیعت و این بلاغت کلام، به نام مسعود سعد سلمان شناخته میشوم.