برگردان به زبان ساده
ای طلعت میمون تو سر چشمه اجرام
وی عهد همایون تو سر دفتر ایام
هوش مصنوعی: ای چهره خوشبخت تو منبع زیباییها هستی و تو آغازگر و شکلدهنده زمانهای ناکام و موفق هستی.
ای خاتم تو دایره نقطه عصمت
وی مسند تو مردمک دیده اسلام
هوش مصنوعی: ای خاتم، تو نماد دورانی از پاکی و عصمت هستی و مقام تو مانند مردمک چشم درخشان اسلام است.
داغی شده برران فلک صاعد مسعود
تاجی شده بر فرق ملک خواجه حکام
هوش مصنوعی: آسمان بلند بهخاطر عظمت مسعود داغ و داغدار شده و تاجی بر سر فرمانروایان و حکام گذاشته شده است.
از کنه جلالت متحیر شده ادراک
وز عز جناب تو شده منقطع اوهام
هوش مصنوعی: از عمق عظمت و جلال تو دچار حیرت شدهام و از بزرگی و مقام تو، تصورات و خیالاتم قطع و از بین رفتهاند.
موقوف مراد تو بود گردش افلاک
مقرون رضای تو بودجنبش اجرام
هوش مصنوعی: تقدیر و سرنوشت تو به چرخش زمین وابسته است و رضایت تو در حرکت اجرام آسمانی نهفته است.
ز امر تو ونهی تو دایم دو نهادست
در گوهر افلاک و زمین جنبش و آرام
هوش مصنوعی: از فرمان و نهی تو، همواره دو عنصر در درون آسمانها و زمین در حال حرکت و سکون هستند.
رای تو چو صبحست ولی صبح نه غماز
نطق تو چو مشگست ولی مشک نه نمام
هوش مصنوعی: فکر و نظر تو مانند صبح روشنیبخش است، اما صبح خود به تنهایی چیزی را فاش نمیکند. سخنان تو مانند مشک خوشبو هستند، اما خود مشک تمام بویی که باید بپراکند را ندارد.
علم تو همیخواند از اجمال تفاصیل
رای تو همی بیند ار آغاز سرانجام
هوش مصنوعی: دانش تو به طور مختصر از جزئیات سخن میگوید و نظر تو را از ابتدا تا انتها میبیند.
صدگونه کند عفو تو بر روی گنه عذر
صدگونه نهد جود تو بر راه طمع دام
هوش مصنوعی: بخشش تو به اشکال مختلف بر گناهان ما میبارد و سخاوت تو به گونههای متعدد بر مسیر آرزوهای ما گسترده میشود.
اقبال تو بین پای بلا بسته بزنجیر
انصاف تو بین دست ستم دوخته در خام
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه سرنوشت تو را در بند بدبختی اسیر کرده است و در عین حال، عدالت تو را در چنگال ستم گرفتار ساختهاند.
در گوش قضا پیر قدر هیچ نگوید
کاول نکند رای تو از این سخن اعلام
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس نمیتواند برخلاف سرنوشت و قضا و قدر سخنی بگوید یا راهی را تغییر بدهد. به همین خاطر، بهتر است که از گفتن نظرات خود که ممکن است بیفایده باشد، پرهیز کنی.
گر پیکر خشم تو بر ارواح نگارند
خود قابل صورت نشود نطفه در ارحام
هوش مصنوعی: اگر خشم تو بر ارواح حک شود، حتی نمیتواند نطفهای در رحمها به وجود آورد.
در بازوی دین قوت ازان کلک ضعیفست
چونانکه بود قوت از ارواح در اجسام
هوش مصنوعی: قدرت دین در واقع به اندازه قدرت قلم یا نوشته ضعیف است، همانطور که قدرت روح بر اجساد نیز به همین نحو است.
کان کیسه تهی کرد و ز جودت بتقاضاست
مسکین چکند گر نکند هم ز کفت وام
هوش مصنوعی: اگر کسی که دستش تهی است، به خاطر بخشندگی و بزرگواریاش از دیگران درخواست کند، چه بر سر مسکینی میآید که حتی اگر چیزی ندهد، باز هم از خود راضی و قانع نخواهد بود.
گفتم کف کانبخش تو دریاست خرد گفت
ای بی خرد یافته درا یافته و دشنام؟
هوش مصنوعی: من گفتم که وجود تو مانند دریاست و سرشار از حکمت و خرد. خرد به من پاسخ داد که ای نادان، اگر مروارید را پیدا کنی، چه نیازی به دشنام دادن به دریا داری؟
کو غوطه کشتی شکن و موج نفس گیر
کو میغ سیه فام و نهنگان سیه کام
هوش مصنوعی: کجاست آن کشتی شکسته در دل امواجی که نفس را بند میآورد؟ کجاست آن ابر تیره و نهنگهای سیاه که در اعماق دریا زندگی میکنند؟
گفتم تو بگو گفت کلید در روزی
گفتم ز چه دندانه کند گفت ز اقلام
هوش مصنوعی: گفتم تو بگو، او گفت کلید در روز چه چیزی را بیان کنی. گفتم از کدام دندانه و او پاسخ داد از اقلام.
ای لفظ تو گشته همه دل نغز چو پسته
وی حزم تو گشته همه تن مغز چو بادام
هوش مصنوعی: ای کلام تو مانند دلهای زیبا و خوشظاهر هستند همچون پسته، و اندیشهات مانند مغز بادام، عمیق و پرمغز شده است.
چون شرع قوی ساعد و چونعقل قوی رای
چون عدل نکو سیرت و چون علم نکو نام
هوش مصنوعی: زمانی که قوانین محکم و استواری وجود داشته باشد و عقل نیز خِردمندانه عمل کند، انصاف و عدالت در رفتارها وجود خواهد داشت و هنگامی که علم و دانش نیز خوب و نیکو باشند، نام و آوازه نیز به خوبی خواهد بود.
از لطف تو در دست قضا عنصر ایجاد
وز قهر تو در طبع فنا قوت اعدام
هوش مصنوعی: با مهربانی تو در تقدیر الهی، وجود شکل میگیرد، و با خشم تو، طبیعت به زوال و نابودی میرسد.
تا گشت مزین بشکوه تو مناصب
تا گشت مفوض بسر کلک تو احکام
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر روی مقامها و سمتها با زیبایی تو آراسته شده است، تا زمانی که دستورات و حکمها از قلم تو جاری شده است.
بی ساز شد از حشمت تو بربط ناهید
زنگار زد از هیبت تو خنجر بهرام
هوش مصنوعی: از قدرت و عظمت تو، ساز ناهید دیگر نوا ندارد و زنگار بر خنجر بهرام نشسته است، به گونهای که نشان از هیبت و شکوه تو دارد.
صدبار فلک پیش تو در خاک بغلطید
کاین زاویه بنده مشرف کن و بخرام
هوش مصنوعی: فلک بارها به خاک افتاده تا تو را در این زاویهای که هستی، ناز و کرامت کنی و دلربایی کنی.
یک چاکر هندوست زحل نام برین سقف
در حسرت آن تا تو نهی بر سر او گام
هوش مصنوعی: یک خدمتکار هندی به زحل، سیارهای در آسمان، اشاره دارد و در انتظار است که تو بر سر او قدم بگذاری. او به شدت آرزو دارد که این لحظه فرا برسد.
بر فرق زحل پای نه از بهر تواضع
کز بنده ندارند دریغ اینقدر انعام
هوش مصنوعی: بر سر زحل پای نگذار که این کار به خاطر تواضع نیست، زیرا این بنده، این اندازه لطف و انعام را از کسی دریغ نمیکند.
مردم همه در طاعت تو بسته میانند
مقبل ز سر رغبت و بدبخت بناکام
هوش مصنوعی: مردم همه به خاطر تو فرمانبردارند و خود را در اختیار تو قرار دادهاند، این کار آنها از روی علاقه و رغبت است، اما بدبختی و ناکامی در انتظارشان است.
خصم تو از ان دیگک سودا که همی پخت
حاصل جگر سوخته دید و طمع خام
هوش مصنوعی: انسانی که دشمن توست، از آن دیگ کوچک که سودا میپزد، نتیجه جگر سوخته را میبیند و به آرزوهای پوچ خود دلخوش است.
این دست عجب بین که قدر باخت ادب را
عاقل نکند بیهده بر قصد تو اقدام
هوش مصنوعی: این دست عجب، چقدر عجیب است که عقل انسان حاضر نمیشود ارزش ادب را درک کند و بیدلیل و به نادرستی به سوی تو حرکت میکند.
هرکس که خلاف تو کند زود بیفتد
عصیان ترا زود همی باشد فرجام
هوش مصنوعی: هرکسی که برخلاف خواستهها و آرزوهای تو عمل کند، به زودی به عواقب کار خود خواهد رسید و سرانجامش به مشکل خواهد انجامید.
زهریست هلاهل سخن خصمی جاهت
گو هر که ملولست ز جا خیز و بیاشام
هوش مصنوعی: سخن کسی که به تو دشمنی میورزد، مانند زهر خطرناک است. اگر کسی از زندگی و شرایطش خسته است، بهتر است برخیزد و از آن بیزاری جسته و راهی دیگر انتخاب کند.
هر سر نه باندام کند بندگی تو
آرند ازان سر سه طلاقی بشش اندام
هوش مصنوعی: هر کس که به تو خدمت کند و به بندگیات درآید، از عشق و علاقهاش به تو، تمام وجودش را به تو تقدیم میکند، حتی اگر این کار باعث جداییاش از دیگران شود.
مارا ز مقامات بد اندیش تو باری
هر روز زنو تازه شود قصه بلعام
هوش مصنوعی: ما از بیانات ناپسند تو هر روز به نوعی تازه به یاد قصه بلعام میافتیم.
نتوان بچنین شعر ستودن چو توئیرا
آری بفلک بر نتوانشد ز ره بام
هوش مصنوعی: نمیتوان مانند تو به ستایش شعر پرداخت، زیرا آسمان نیز نمیتواند از بالای بام به تو دست یابد.
ما مرد مدیح تو نباشیم ولیکن
این زقه روح القدسست ازره الهام
هوش مصنوعی: ما ممکن است انسانهایی نباشیم که تو را ستایش کنیم، اما این سخن، زاده الهام و روح قدس است.
عاجز همه خلقند ز مدحت نه منم خاص
عیبی نبود عجز چو باشد سببش عام
هوش مصنوعی: همه افراد از ستایش و مدح عاجزند، اما من تنها نیستم. نبودن عجز ایرادی ندارد، وقتی که دلیل آن عجز، عمومی و مشترک باشد.
خود گیر که مدح تو سزای تو کسی گفت
حاصل چه چو قاصر شد از ادراک تو افهام
هوش مصنوعی: به خودت رجوع کن و ببین که وصف تو شایستهی توست. کسی چه گفته است که حاصل کلامش چیست، وقتی که از فهم و درک تو ناتوان است؟
چون عاقبه الامر همه عجز و قصورست
آن به که کنم کمتر و کمتر دهم ابهام
هوش مصنوعی: از آنجا که در پایان کار، همه چیز به ناتوانی و کوتاهی میانجامد، بهتر است کمتر بگویم و از ابهام بکاهم.
تا خنجر بهرام بسوهان نشود تیز
تا توسن افلاک برایض نشود رام
هوش مصنوعی: تا زمانی که خنجر بهرام در سوهان تیز نشده و آماده نباشد، اسب زمان و فراز آسمانها آرام و رام نخواهد شد.
بادا دل امید نکو خواه تو بی بیم
بادا شب ادبار بداندیش تو بی بام
هوش مصنوعی: امید خوب تو بدون ترس باشد و شبهای بدی که ناشی از اندیشههای منفی توست، بدون پناهگاه بگذرد.
کمتر اثر ظل تو فیروزی بی سعی
بهتر ظفر خصم گریز نه بهنگام
هوش مصنوعی: کمتر از سایه تو پیروزی به دست میآید، و بدون تلاش، پیروزی بر دشمن فرار از موقعیت را نمیتوان به دست آورد.
جز مسند تو کعبه آمال مبادا
جز درگه تو قبله حاجات مبینام
هوش مصنوعی: جز معبد تو، آرزوهایم هیچ جایی ندارد و جز در درگاه تو، درخواستهایم را مطرح نمیکنم.
اقبال تو پاینده و انصا ف تو پیوست
احسان تو هموراه و انعام تو مادام
هوش مصنوعی: خوشبختی و موفقیت تو همواره پایدار است و عدالت تو همیشه برقرار خواهد ماند. بخشش و نیکی تو همیشگی است و هدیههای تو همواره ادامه خواهد داشت.