برگردان به زبان ساده
بنگرید این چرخ و استیلای او
بنگرید این دهر و این ابنای او
هوش مصنوعی: به این آسمان و تسلط آن توجه کنید و به این دوران و انسانهای آن نیز دقت کنید.
محنت من از فلک همچون فلک
نیست بیدار مقطع و مبدای او
هوش مصنوعی: عذاب و رنج من از آسمان مانند خود آسمان نیست؛ زیرا آسمان مقطعی دارد و من آغاز و پایانی ندارم.
میدهد ملکی بکمتر جاهلی
هست با من جمله استقصای او
هوش مصنوعی: کسی که کمتر از من جاهل باشد، میتواند به راحتی از من بهرهمند شود و از knowledge و دانشی که دارم استفاده کند.
نیست بی صد غصه ازوی شربتی
نیست بی صد خار یک خرمای او
هوش مصنوعی: زندگی بدون غم و غصه امکانپذیر نیست و در هر طعمی از خوشی، تلخیهایی هم وجود دارد. مانند شربتی که بدون غم نیست و یا خرمایی که حتی در لذت آن، خارهایی هم وجود دارد.
همچو ترکان تنگ چشم آمد فلک
زان بود بر جان من یغمای او
هوش مصنوعی: آسمان مانند ترکان چشمتنگ و حسود شده است و این وضعیت به خاطر آن است که زندگیام به دست او گرفتار شده است.
مرد در عالم نه و آبستنست
ای عجب شبهای محنت زای او
هوش مصنوعی: مرد در این دنیا در حال پیشرفت و تلاش است، جای شگفتی نیست که شبهای پر از رنج و درد را تجربه میکند.
می نگردد جز بآب چشم من
این سپهر آسیا آسای او
هوش مصنوعی: این جهان فقط با اشکهای من به خود مینگرد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به زیبایی یا اهمیت آن باشد.
باش تا از صرصر قهر فنا
بر سرآید دور جان فرسای او
هوش مصنوعی: بگذار تا طوفان و بلای نابودی به پایان برسد و این روح خسته و رنجور از شر آن نجات پیدا کند.
باش تا سهم قیامت بگسلد
چنبر این طارم مینای او
هوش مصنوعی: بگذار تا روز قیامت به هم بریزد و این دایره زیبای زندگی او شکسته شود.
باش تا از موج دریای عدم
آب گیرد مرکز غبرای او
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا از عمق وجود عدم، مرکز اصلی وجود او به وجود بیاید.
باش تا آرام گیرد عاقبت
جنبش این گنبد خضرای او
هوش مصنوعی: صبرکن تا در نهایت، حرکت و تکان این دنیای سبز به آرامش برسد.
تا ز نفخ صور آخر بشکفد
گنبد نیلوفر دروای او
هوش مصنوعی: تا زمانی که نوا و صداهایی که در آخرالزمان به گوش خواهد رسید، به وجود بیاید، گل نیلوفر در سرزمین او شکوفا خواهد شد.
تا شود پژمرده زاسیب قضا
صد هزاران نرگس شهلای او
هوش مصنوعی: خوشبختی و زیبایی زندگی، به خاطر حوادثی که پیش میآید، میتواند زود از بین برود و به طور ناگهانی، بهترینها به آسیب و نقصان دچار شوند.
تا فرود افتد ز تأثیر زوال
آفتاب آسمان پیمای او
هوش مصنوعی: برای اینکه تأثیرهای ناشی از غروب آفتاب بر آسمان زیبا و گسترده او کم شود.
هر کجا بینی هنرمندی که هست
گوش گردون پر گهر زانشای او
هوش مصنوعی: هر جا که هنرمندی را ببینی، بدان که آسمان پر از ستارههای ارزشمند به خاطر اوست.
از میان موج خون آید برون
نکته های نغز جان افزای او
هوش مصنوعی: از دل دریاهای طوفانی و خونی، نکات زیبا و روحافزایی بیرون میآید.
تیره تر از پار مر امسال وی
بدتر از امروز مر فردای او
هوش مصنوعی: امسال وضعیت خیلی بدی داریم و فردا هم وضعیت بدتر خواهد شد.
وای آن کو در هنر سعیی ببرد
وای آن مسکین حقیقت وای او
هوش مصنوعی: تاسف بر کسی که در تلاش برای هنر است، و چه بدبختی است او که از حقیقت بیخبر است.
فضل چون شیر است و خذلانش دهن
علم طاوس است و حرمان پای او
هوش مصنوعی: فضل مانند شیر است و نداشتن آن مانند دهن طاوس است، و محرومیت از فضل به اندازه پای آن است.
هر که دارد ده درم افزون ترک
بیست مولانا سزد مولای او
هوش مصنوعی: هر کسی که ده درهمش بیشتر است، شایسته است که مولایش بیست درهم داشته باشد.
صبح کوته عمر ارزان شد که نمود
از گریبانش ید بیضای او
هوش مصنوعی: صبح که زودگذر و کوتاه عمر است، ناگهان روشنایی و جمال او مانند نور خیرهکنندهای از جلوهاش آشکار شد.
سرو بی بر بود ازان آزاد گشت
یافت خلعت جامه دیبای او
هوش مصنوعی: سرو بدون برگ از آن آزاد شد و لباس ابریشمی او را یافت.
نیشکر زو با هزاران بند ماند
شکرش نشکست هم صفرای او
هوش مصنوعی: شکر از نیشکر به وجود میآید و هرگز نمیشکند، حتی اگر در شرایط دشواری باشد. این نشان میدهد که ارزشها و صفات خوب، حتی در سختترین شرایط نیز پابرجا میمانند.
مشتری گر طیلسان دارد چه سود
هندوئی بنشسته بر بالای او
هوش مصنوعی: اگر مشتری لباس زیبایی بپوشد، چه فایدهای دارد که یک هندو بر روی او نشسته باشد؟
ور عطارد خامه دارد چه شد
زیر پای مطربی شد جای او
هوش مصنوعی: اگر عطارد (سیاره ای که به عنوان نماد نوشتن و هنر شناخته میشود) قلمی داشته باشد، چه اتفاقی میافتد که به زیر پای هنرمند (مطرب) میافتد و در آنجا جا میگیرد؟
بلبل اینک مفرش از گل ساختست
ورچه صد لحن است در آوای او
هوش مصنوعی: بلبل اکنون در جایی که نشسته، با گلها خود را زینت کرده است و در صدای او، آهنگهای زیبایی به گوش میرسد.
پیشه صید ار بدان آموخت باز
تا شود دست شهان ملجای او
هوش مصنوعی: اگر شکارچی توانسته باشد که پرنده شکاری را به خوبی آموزش دهد، آن گاه دست شاهان و فرمانروایان به او پناه خواهد برد.
لاجرم باشد همیشه گرسنه
دوخته هم نرگس بینای او
هوش مصنوعی: بنابراین، همیشه باید گرسنه بماند، زیرا چشمان نرگسگونهاش او را میبیند.
طوطی از منطق اگر دم میزند
شد حصار آهنین مأوای او
هوش مصنوعی: طوطی اگر از منطق و سخنوری صحبت کند، در واقع خود را در زندان آهنی trapped میکند و نمیتواند آزادانه پرواز کند.
شد خروس سرد مولع تر زبان
گشته تاج او هم از اعضای او
هوش مصنوعی: خروس در حالتی سرد و بیعلاقه قرار گرفته و زبان او هم به شکل تاجی از اعضای بدنش درآمده است.
هر که او را هست معنی کمترک
بیش بینم لاف ما و مای او
هوش مصنوعی: هرکس که مفهوم را کمتر درک کند، من بیش از او را بر خود راضی میبینم و در این حالت، از خودم و او به طور اغراقآمیز سخن میگویم.
ماکیان را از برای خایه
بنگر آن آشوب و آن غوغای او
هوش مصنوعی: نگاه کن به هیاهو و آشوب ماکیان هنگام جفتگیری؛ این حالت آنها نشاندهندهی شور و شوقشان است.
وانگهی می بین صدف را گشته گنگ
پیش چندین لؤلؤ لالای او
هوش مصنوعی: سپس مشاهده کن که صدف، در میان بسیاری از مرواریدها، به حالت خاموشی و سکوت درآمده است.
رو بخر طبلی و بشکن این قلم
نه عطارد رست و نه جوزای او
هوش مصنوعی: به دنبال خرید ساز، به ویژه طبل، باش و این قلم را بشکن؛ نه عطارد به اوج خود رسیده و نه جوزا را در برمیگیرد.
هر که او زد چنگ در نی داشتن
باد پیماید همیشه نای او
هوش مصنوعی: هر کسی که با نغمه و موسیقی آشنایی پیدا کند، همیشه از صدا و آواز خود بهرهمند خواهد شد.
صبح چون حق گفت خورشید اندرو
میکشد تیغ ارچه کرد احیای او
هوش مصنوعی: صبح که حق، حقیقت را آشکار میسازد، خورشید به گونهای میدرخشد که گویی شمشیری را از نیام بیرون کشیده است، هرچند که این درخشش نشاندهنده زندگی و احیای آن است.
ابر کتمان کرده حق آفتاب
میکشد قوس قزح طغرای او
هوش مصنوعی: ابر به طور پنهانی نور آفتاب را میپوشاند و در نتیجه رنگین کمان زیبایی که نماد قدرت و عظمت اوست به وجود میآید.
شد عروس طبع من پیر ایدریغ
نیست کس را در جهان پروای او
هوش مصنوعی: عشق و اندیشهام به مانند عروسی است که به زیبایی خود میبالد، اما هیچکس در این دنیا بهاندازه من به او اهمیت نمیدهد.
گرچه بودم پیش ازین از دور چرخ
همچنو سرگشته از ایذای او
هوش مصنوعی: هرچند که قبل از این، از دور روزگار مانند کسی سرگردان بودم که از اذیت و ناراحتی او رنج میبردم.
چون شهاب الدین نظر بر من فکند
نام من بردن بود یارای او؟
هوش مصنوعی: وقتی شهابالدین به من نگاه کرد، آیا برای او امکان داشت که نام من را ببرد؟
آنکه در آیینه گردون ندید
جز ز عکس او کسی همتای او
هوش مصنوعی: کسی که در دنیای هستی جز تصویر خود را نمیبیند، هیچ همتایی ندارد.
آنکه طوطی خرد جوید همی
وجه قوت از نطق شکرخای او
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی دانش و حکمت است، از کلام شیرین و دلنشین فرهیختگان بهره میبرد و قوت خود را از آن میگیرد.
مهر یک ذره است از آثار او
چرخ یک قطره است از دریای او
هوش مصنوعی: عشق و محبتی که در دلها وجود دارد، تنها بخشی کوچک از عظمت و زیباییهای خداوند است. همچنین، دنیا و آفرینش به اندازهای کوچک و ناچیز است که تنها یک قطره از دریا محسوب میشود، و این دریا نشاندهنده وسعت و بیکرانی ویژگیهای الهی است.
ساخت دولت از پی دفع گزند
خال عارض مهره زیبای او
هوش مصنوعی: دولت و حکومت در برابر خطرات، به خاطر زیبایی و جذابیت خاصی که او دارد، شکل میگیرد.
ملک چون دریاست از روی صفت
ذات پاکش عنبر سارای او
هوش مصنوعی: ملک مانند دریا است و از ویژگیهای ذات پاک او به وجود آمده است، عطر دلانگیزی دارد که مانند عنبر فواحش است.
هست همچون نافه صحرای جهان
اوست مشک خوش دم بویای او
هوش مصنوعی: او مانند مشک گرانبهایی است که در بیابان وجود دارد و بوی خوشش تمام جهان را پر کرده است.
در دل و دیده سویدا و سواد
نقطه از نسخت سیمای او
هوش مصنوعی: در دل و فکر من سیاهی و تاریکی وجود دارد و تنها یک نقطه از زیبایی او در نظر میآید.
زانکه اندر دولت و دین مقتداست
شد مفوض ملک و دین بر رای او
هوش مصنوعی: زیرا که او در قدرت و دین الگویی است و امور کشور و دین به اراده او واگذار شده است.
در جهان هر جا که صاحب معنییست
شد مقیم درگه والای او
هوش مصنوعی: هر جا که افرادی با معانی و درک عمیق وجود دارند، در واقع در نزدیکی مقام والای او قرار دارند.
چرخرا یکروزه خرج جوداوست
حاصل من ذلک و منهای او
هوش مصنوعی: روزگار به اندازه یک روز، خرج سخاوت من را میسازد و نتیجهاش این است که من از آن چه دارم، کم میشود.
از لطافت روح را ماند همی
عقل دیوانه است در سودای او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که روح دارای لطافتی است که عقل را به مانند یک دیوانه در آرزوی او به حالت بیتابی درآورده است. یعنی در جستجوی روح، عقل به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و نمیتواند آرامش داشته باشد.
ایمن آبادست و باشد تا ابد
از حوادث حضرت والای او
هوش مصنوعی: این سرزمین در امنیت خواهد بود و تا همیشه از خطرات محفوظ میماند، به خاطر عظمت و بزرگی او.
پیش آن دست و دل گوهر فشان
بحر و کان هر دو شده رسوای او
هوش مصنوعی: در برابر آن دست و دل که با جواهرات خود میدرخشد، هم دریا و هم معدن مسکوت شدهاند و شرمندهاش شدهاند.
هست در جلوه بنات فکر من
نیست کابینش مگر اصغای او
هوش مصنوعی: جلوههای زیبای دختران وجود دارد، اما هیچکدام از آنها برای من ارزش ندارد مگر اینکه نظر او بر من بیافتد.
جان فزاید زین سخن زیرا که هست
جزءهای روح در اجزای او
هوش مصنوعی: این سخن سبب افزایش جان و روح انسان میشود، چون هر جز از وجود او در ارتباط با اجزای روح و زندگیاش است.
تا درین موسم بود حجاج را
قصد سوی کعبه و بطحای او
هوش مصنوعی: در این فصل، حجاج به سمت کعبه و منطقه بطحاء میروند.
روزگار او سراسر عید باد
وندرو قربان شده اعدای او
هوش مصنوعی: زمان او همیشه شاد و خوش بود و دشمنانش فدای او شدند.