برگردان به زبان ساده
سرو را خطه کمال نماند
رونق گلشن جمال نماند
هوش مصنوعی: درخت سرو که نماد شکوه و زیبایی است، دیگر در سرزمین کمال رونق ندارد و گلستان زیبایی هم دیگر جانی ندارد.
طاق ایوان مکرمت بشکست
سرو بستان اعتدال نماند
هوش مصنوعی: طاق ایوان محبت و احترام خراب شد و دیگر آن زیباییهای بهاری باقی نمانده است.
چشم بختم بخفت و مردم را
بر سر از خواب جز خیال نماند
هوش مصنوعی: چشم شانس من بسته شد و مردم دیگر از خواب بیدار نشدند، جز اینکه فقط رویاها را ببینند.
اهل دل را ز خطّه اندوه
دیگر امکان انتقال نماند
هوش مصنوعی: افراد صاحب دل دیگر نمیتوانند از سرزمین غم و اندوه نقل مکان کنند.
ای دریغا که در سیاهی عمر
آن هنرمند بی همال نماند
هوش مصنوعی: متأسفانه، در دوران زندگی این هنرمند بینظیر، او همچنان در مشکلات و سختیها باقی ماند و نتوانست شکوفا شود.
در تکاپوی حادثات زمان
روز عیش و شب وصال نماند
هوش مصنوعی: در تلاشهای روزمره و با پیشامدهای زمان، دیگر نه روزی برای لذت بردن باقی میماند و نه شبی برای ملاقات.
چاره صبر است درد ما، لیکن
صابری را دگر مجال نماند
هوش مصنوعی: برای درمان درد ما تنها چاره صبر است، اما دیگر ذهن صبوری برای این کار باقی نمانده است.
در چنین واقعه نکرد انشاء
اهل دل را دگر مآل نماند
هوش مصنوعی: در چنین واقعهای، دیگر کسی از اهل دل نتوانست که چیزی بنویسد و نتیجهای باقی نمانده است.
آنکه از فرط جود و بخشش او
بحر و کان را دگر مثال نماند
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر سخاوت و generosity بیحد و حصرش، دیگر نمونهای از دریا و زمین باقی نمانده است.
و آنکه با عقد گوهر بخشش
نقص در رشته کمال نماند
هوش مصنوعی: کسی که با پیوند و همراهی بخشش، کمبودی در مسیر کمال احساس نکند.
شاه دریا عطا که با کف او
خلق را حاجت سفال نماند
هوش مصنوعی: شاه دریا بخششی دارد که با دست او نیازمندیهای مردم برطرف میشود و هیچ کس در مشکلات خود بیپاسخ نمیماند.
حرز آثار خامه عدلش
بر رخ ملک خط و خال نماند
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای عدالت او بر چهره ملک، هیچ خط و خالی باقی نگذاشت.
تا ابد آفتاب دولت او
باد تا بنده گر هلال نماند
هوش مصنوعی: تا همیشه، نور خوشبختی و موفقیت او تابنده باشد، حتی اگر بندهاش مانند هلال ماه در کم و کاستی باشد.