برگردان به زبان ساده
آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
وان چه حسن است که در طرّه مشکین دارد
هوش مصنوعی: این چه عطر و خوشبویی است که در موهای مجعد دارد و این چه زیبایی است که در موهای تیره و مشکی نمایان است.
همچو خورشید ز دورش نتوان دید از آنک
که چو خورشید به تنها شدن آیین دارد
هوش مصنوعی: مانند خورشید، نمیتوان او را از دور دید، زیرا مانند خورشید است که به تنهایی نمیتواند بماند و همواره به دور خود نورافشانی میکند.
گرنه او را هوس قصد من مسکین است
سر چرا با من دل سوخته سنگین دارد
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه او به فکر من بیچاره است، پس چرا دل سنگینش را به من سوخته میکند؟
چون به بالین من آید همه عالم گویند
کاین گدا بین که چنان شمع به بالین دارد
هوش مصنوعی: زمانی که همهٔ مردم نزد من میآیند، میگویند که این فقیر را ببینید که همچون شمع در کنار او نشسته است.
آفتاب از کف پایت همه جا سرمه کشید
زان سبب نور تو در چشم جهان بین دارد
هوش مصنوعی: آفتاب از زیر پای تو در همه جا زیبایی و روشنی فزون کرده است، به همین دلیل نور تو در دیدگان جهانیان درخشش دارد.
بگذرد بر من و رحمت نکند بر حالم
همه دانند که قصد من مسکین دارد
هوش مصنوعی: دوران سختی از سر میگذرانم و هیچ کسی به من توجه نمیکند. همه میدانند که من در وضعیتی دشوار و ناتوان هستم.
تا به آخر نفس از دل نرود نقش رخت
زان که داغ نظر دور نخستین دارد
هوش مصنوعی: تا آخر عمر نمیتوانم تصویر چهرهات را از دل بیرون برم، زیرا اثر دیدن تو در نگاه اول هیچگاه فراموش نمیشود.
عالمی شد همه شوریده او چون فرهاد
تا چه شور است که در شکر شیرین دارد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف حالتی از شخصی میپردازد که به شدت عاشق و دچار شور و شوق شده است. او به تقلید از فرهاد، که در عشق شیریناش دچار دیوانگی و شوریدگی شده، به بررسی عواطف و احساسات درونی خود میپردازد. این دیوانگی ناشی از عشق و شور، نشاندهنده عمق و شدت احساسات اوست و به نوعی بیانگر این است که حتی در لذتهای شیرین زندگی، عواطف میتوانند چنان عمیق و شدید باشند که فرد را دچار شیدایی و شور کنند.
با دل و دین به سر کوی بلا رفت جلال
وین زمان در غم او نه دل و نه دین دارد
هوش مصنوعی: جلال با عشق و ایمان به سراغ مکان سختی و مشکل رفت، اما اکنون در غمش نه دلش آرام است و نه اعتقادش.