برگردان به زبان ساده
چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد
هوش مصنوعی: چه آشوب عجیبی در دنیا به وجود آمده است و چه آتشی در دل انسانها روشن شده است.
دل از میان غمت بر کنار بود ولیک
به آرزوی کنار تو در میان افتاد
هوش مصنوعی: دل از غم و اندوه تو فاصله گرفته بود، اما به خاطر آرزوی نزدیک شدن به تو دوباره در غم و اندوه غرق شد.
گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ
چو عکس روی تو بر روی گلستان افتاد
هوش مصنوعی: گل به خاطر شرم و حیا از چهره زیبا و دلفریب تو، سرخ و شاداب شده است، بهطوریکه وقتی تصویر تو بر روی گلستان افتاده، گلها به آن عشق میورزند و زیبایی بیشتری پیدا میکنند.
شدند عالمی اندر هوات سرگردان
چو پرتوی ز جمال تو بر جهان افتاد
هوش مصنوعی: جمعی از مردم در محبت و زیبایی تو به سرگردانی افتادهاند، گویی که نور چهرهٔ تو بر دلها و جانها تابیده و تمام عالم را روشن کرده است.
در آن زمان که همی ریخت خون دل کی بود
که چشم مست تو با حال عاشقان افتاد
هوش مصنوعی: در زمانی که دلها پر از درد و غم بود، چه کسی بود که چشم زیبای تو به حال عاشقان خلوت کرده باشد؟
به گرد دام غمت بر امید دانه وصل
بسی بگشت دلم عاقبت در آن افتاد
هوش مصنوعی: دل من بارها به دور امید وصال تو چرخیده و در نهایت به دام غم تو گرفتار شده است.
جلال در ازل از بستگان زلفت بود
گمان مبر که به دام تو این زمان افتاد
هوش مصنوعی: در آغاز، جلال و زیبایی به نوعی با زلف تو مرتبط بودند. این فکر را نکن که در حال حاضر به دام تو افتاده است.